گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Wednesday, May 2, 2012

آخرین مصاحبه قمر به همراه بانو شمس و الهه

آخرین مصاحبه قمر به همراه بانو شمس و الهه در رادیوی ایران

 من دیشب فایل را ارسال ولیکن به دلیل عدم دریافت برای بعضی از دوستان ،مجددا" آنرا ارسال میکنم 

BS 095 HQ

درود بر دوستداران گلها،
 
برنامه برگ سبز 95  در شور و افشاری  پس از پالایش تقدیم میگردد.
هنرمندان این برنامه عبارتند از اساتید گلپا، محجوبی، شهناز، کسایی، حبیب اله بدیعی، پرویز خان یاحقی و امیر ناصر افتتاح.
 
 
بر اساس فایل تهیه شده به وسیله دوست گرامی آقای دربندی در پایان آواز اشاره ای هم به دستگاه نوا شده است.
امیدوارم از کیفیت بالای این برنامه لذت ببرید.
 
 
ای خوشا در آتش عشقی نهانی سوختن .... وز فروغ مهر پاکی آسمانی سوختن
 
ارادتمند،
احمد مختاری فرد
 

پنجمین تصنیف دوره قاجار-افتخار خانم

پنجمین تصنیف البوم دوره قاجار
افتخارافاق باصدای افتخارخانم
ارادتمند کاظمیان

چهارمین تصنیف دوره قاجار-امجد

چهارمین تصنیف دوره قاجار
اوازمنصوری با صدای امجد
ارادتمند کاظمیان

Tuesday, May 1, 2012

موسیقی دوره قاجار-خواننده امجد

سومین تصنیف دوره قاجارباصدای امجد-تصنیف اصفهان
ارادتمند کاظمیان

موسیقی دوره قاجار-زری خانم

دومین تصنیف  بادبهاری دوره قاجارباصدای زری خانم
اوازبیات ترک -تارارشاک
ارادتمند کاظمیان

RE: مجموعه بزرگ "موسیقی سنتی و قدیمی" ایران


درود بر علاقمندان موسیقی اصیل


درمورد این مجموعه نواقص و ایراداتی به چشم بنده خورد که البته مایلم اطلاعاتش رو در اختیار دیگران بزارم . 

یکم-در این مجموعه خواننده های بعد انقلاب نیز لیست شده اند . مثل اردشیر کامکار و همای مستان .... و البته خواننده های پاپ هم شرکت دارند مثل ستار و ارتوش و ... پس عبارت مجموعه قدیمی و سنتی کاملا بیجا و نادرست انتخاب شده و صرفا جنبه تبلیغاتی دارد . 

دوم-خواننده هایی مثل ادیب خوانساری و تاج اصفهانی یا اقبال آذر و قمر الملوک وزیری و ... اصلا آلبوم ارائه نمیکردند .
که در این لیست برای ایشان از داشتن آلبوم خبر داده شده و لیست تهیه شده است. 

سوم-در مقابل نام چند خواننده مثل استاد بنان و خانم حمیرا عبارت (مجموعه کامل) ذکر شده که بدون شک عبارتی تبلیغاتی ست .
که اگر جز این باشد ایشان میتوانند لیست بزمهای خصوصی و موسیقی ایرانی و گلها و ترانه و تصنیفها و آوازهای این خوانندگان و همچنین اجراهای رادیویی ایشان را بگذارند تا شبهه و شک برطرف شود .

چهارم-داشتن این مجموعه برای کسانیکه تازه وارد عرصه موسیقی میشوند و میخواهند شناخت آن و تاریخ موسیقی اصیل کشورمان را بطور حرفه ای بشناسند نه تنها خالی از لطف نیست بلکه ضربه بزرگی برای ایشان میباشد چرا که ایشان را با توجه به ایراداتی که ذکر کردم از مسیر شناخت دور کرده و گمراه میکند . 

پنجم-باتوجه به ایرادات ظاهری موجود مشخص نیست که آیا درون این مجموعه چه ایراداتی وجود داشته باشد . مثلا در پوشه ادیب خوانساری واقعا چند فایل صدای خود ادیب باشد . آیا کسانیکه تازه وارد عرصه موسیقی میشوند با صدای ادیب در سنین مختلف اشنایی دارند . ایا دوستان تازه وارد و حتی برخی قدیمی تر ها با نوای ارکسترهایی که ادیب با ایشان کار میکرده اشنایی دارند و آیا میدانند اصلا ادیب در چه تاریخی چه تصانیف و اوازهایی اجرا کرده و ... پس بهتر است دست از فریب همدیگر برداریم .البته این تنها یک گمانه است . 








باتشکر - 









CC: moghadam2030@yahoo.co.uk; friends-of-radio-golha@googlegroups.com
From: sasan1943@yahoo.com
Subject: Re: مجموعه بزرگ "موسیقی سنتی و قدیمی" ایران
Date: Tue, 1 May 2012 00:34:27 +0430
To: warning050@yahoo.com

من هم همين طور . كامل ترين و با كيفيت ترين ممكن بود ، خيلى سپاسگذار از تهيه كنندگان اين مجموعه نفيس و ارزشمند !
بويژه ، در رابطه با سرعت و دقت در ارسال سفارش مشتريان !

Sent from my iPad

Best regards.

H .Sasan

On Apr 30, 2012, at 16:14, Niloufar Saeediyan <warning050@yahoo.com> wrote:


من این مجموعه رو دریافت کردم بسیار عالی بود

از تمامی افرادی که در این راه زحمت میکشند تشکر میکنم

پاینده باشید


From: Amir parsa Moghadam <moghadam2030@yahoo.co.uk>
To: friends-of-radio-golha <friends-of-radio-golha@googlegroups.com>
Sent: Thursday, April 26, 2012 5:58 PM
Subject: مجموعه بزرگ "موسیقی سنتی و قدیمی" ایران


http://s1.picofile.com/file/7356571391/NedayeGolha_Group_1.jpg

NG

Iranian Albums Gallery of, NedayeGolha





http://s1.picofile.com/file/7363082903/G.gif

فروش مجموعه بزرگ "موسیقی سنتی و قدیمی" ایران
با پـشتیبانی گروه ندای گها

http://s3.picofile.com/file/7363937632/Logo2.gif
برای مشاهده سایز بزرگتر، روی تصویر کلیک کنید


جهت کسب اطلاعات بیشتر، با

dvdNedayeGolha@yahoo.com

تماس بگیرید





You! & NedayeGolha Group...


MooseMoosighi.MihanBlog.com



http://s1.picofile.com/file/7356571505/NedayeGolha_group_2.jpg






آتشم زد _ مرضیه

آتشم زد
تصنیف کمتر شنیده شده ای از
مرضیه
برای دوستانی که قادر به دانلوُد از 4 شرد نیستند فایل ضمیمه میباشد
http://www.4shared.com/mp3/FQCbnVVE/atasham_zad-marzieh.html
با مهر و احترام
خمید شجاع الدینی

کیمیای محبت _ مرضیه

کیمیایِ محبت
مرضیه
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی

دلداده _ایرج بسطامی

دلداده
زنده یاد ایرج بسطامی
برای دوستانی که قادر به دانلوُد از 4 شرد نیستند فایل ضمیمه میباشد
http://www.4shared.com/mp3/1iPRdtkC/Iraj_Bastami_Deldadeh.html
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی

لیلا جون _ الهه

لیلا جون
الهه
برای دوستانی که قادر به دانلوُد از 4 شرد نیستند فایل ضمیمه میباشد
http://www.4shared.com/mp3/5EfgO3qL/Leyla_jun-Elaheh.html
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی

سروده تازه علي شيرازي

لطفاً مرا از نظر خود محروم نفرماييد
همچنين آدرس وبلاگم اين است:
http://alishiraziava.blogfa.com/

اصلاح لینک مصاحبه

BEGIN:VCARD
VERSION:2.1
N:Team;RapidShare AG - Support
FN:RapidShare AG - Support Team
ORG:RapidShare AG
TITLE:Support
TEL;WORK;VOICE:+41 41 748 78 80
ADR;WORK:;;Schochenmühlestrasse 6;Baar;;6340;Switzerland
URL;WORK:http://rapidshare.com
EMAIL;PREF;INTERNET:support@rapidshare.com
REV:20110119T145706Z
END:VCARD
اصلاحیه لینک مصاحبه قبلی که برای شما ارسال شد  

 

Attachments

Download:  04-_Qamar_Dar_Radio_Iran_-_Elaah___Shams.mp3 (7.71 MB)


******************************
Rapidshare AG
Schochenmühlestrasse 6
6340 Baar
Switzerland
Tel +41 41 748 78 80
support@RapidShare.com
www.rapidshare.com
******************************
RapidShare AG | Schochenm�hlestrasse 6 | 6340 Baar | Switzerland

مصاحبه قمر به همراه بانو الهه و شمس

BEGIN:VCARD
VERSION:2.1
N:Team;RapidShare AG - Support
FN:RapidShare AG - Support Team
ORG:RapidShare AG
TITLE:Support
TEL;WORK;VOICE:+41 41 748 78 80
ADR;WORK:;;Schochenmühlestrasse 6;Baar;;6340;Switzerland
URL;WORK:http://rapidshare.com
EMAIL;PREF;INTERNET:support@rapidshare.com
REV:20110119T145706Z
END:VCARD
با سلام به همه دوستان زرین گلها
مصاحبه قمر به همراه بانو الهه و شمس
بهتر است خودتان گوش داده و از این مصاحبه لذت ببرید و در آینده نزدیک امیدوارم برنامه های بیشتری بفرستم
با احترام
نسیم  

 

Attachments

Download:  04-_Qamar_Dar_Radio_Iran_-_Elaah___Shams_ص.mp3 (7.71 MB)


******************************
Rapidshare AG
Schochenmühlestrasse 6
6340 Baar
Switzerland
Tel +41 41 748 78 80
support@RapidShare.com
www.rapidshare.com
******************************
RapidShare AG | Schochenm�hlestrasse 6 | 6340 Baar | Switzerland

رهی، با ما بودی بی ما رفتی چو بوی گل به کجا رفتی؟





داستان عشق غم ا نگیز شاعر معاصر ما
رهی معیری

تولد «رهی معیری»، از دامان عشق «مریم سرخ
همه شب نالم چون نی که غمی دارم
دل و جان بردی اما نشدی یارم
با ما بودی بی ما رفتی
چو بوی گل به کجا رفتی؟
تنها ماندم، تنها رفتی.
اگر پیش آمده باشد که گاهی دل به میراث موسیقی ملی، در دهه‌ی سی و چهل داده باشید، لابد که صدای مخملین غلام‌حسین بنان به جان‌تان نشسته است؛ و اگر از میان تصنیف‌های فراموش‌ ناشدنی او، تنها چند تای‌شان، پسندتان افتاده باشد؛ باید که «کاروان»، اثر کم‌نظیر مرتضی‌خان محجوبی، یکی از آن میان بوده باشد. واگر بخواهید بدانید که چرا و چگونه است که این اثر، این‌چنین با تار و پود جان‌تان آشنایی می‌دهد؛ کافی نیست که نام محجوبی، بنان و رهی معیری، بزرگان سازنده‌ی این اثر را دلیل آن به شمار آوریم، بلکه به‌هم‌نشستن فرخنده‌ی محتوا و قالب اثر، آن‌جا که مایه‌ی شعر رهی، به قامت فواصل گام «دشتی»، چنان برازندگی می‌کند، که کلام از آهنگ، بازیافته نمی‌شود.
به گفته‌ی اکبر مشکین، که گاه به خلوت رهی، راهی داشت، رهی معیری خود هرگز از جادوی شنیدن این اثر رها نشد. او می‌گوید، شب‌های اردی‌بهشت تهران، برای رهی معیری، شب‌های شنیدن چند‌باره‌ی «کاروان» بوده است. پیدا نیست که آیا اکبر مشکین می‌دانسته است که این عاشقانه‌‌ی هجرانی رهی معیری، با سیاسی‌ترین روی‌دادهای تاریخ معاصر ایران، چه ارتباطی داشته است!؟
داستان پنهان عشق رهی معیری به مریم فیروز، نخست در خاطرات پزشک معتمد خاندان فرمانفرما آفتابی شد. او که به نظر می‌رسد خود نیز شیفته‌ی مریم فیروز بوده باشد، با خشم و نفرت فراوانی از این «جوان سی‌ساله مبتلا به تریاک، خوش‌گل، خوش‌اندام، جذاب، شاعر و عاشق‌پیشه، تصنیف‌ساز، غزل‌سرا، گوینده‌ی خوب، موسیقی‌دان، با دو دانگ آواز»، یاد می‌کند. البته رهی معیری در سال‌های مورد بحث این پزشک «نامعتمد» و فاش‌گوی اسرار خانواده، هنوز محلی از اعراب در شعر و شاعری نداشت و اثر قابل توجهی نیز از او دیده نشده بود، اما طبع‌ شعری داشت و گاه شعری می‌سرود.
نخستین ملاقات مریم و رهی در یکی از روزهای اردیبهشت، پیش از مرگ فرمانفرما، و در روزهای تلاش برای جدایی از همسر اجباری‌ش، در یک مهمانی در خانه‌ی مصطفی فاتح صورت می‌گیرد. و همین ملاقات است که پایه‌ی یکی از شورانگیز‌ترین و عجیب‌ترین حکایت‌های عاشقانه‌ معاصر قرار می‌گیرد. از آن به بعد، شورانگیز‌ترین ترانه‌ها و غزلیات رهی معیری، که به گفته‌ی برخی، از بهترین آثار ادبیات کلاسیک معاصر به شمار می‌رود، مایه از این عشق می‌گیرد.
عروس چمن مریم تاب‌ناک
گرو برده از نوعروسان خاک
به رخ نور محض و به تن سیم ناب
به پاکی چواشک و به صافی چو آب
دواند مرا ریشه در قلب ریش
دهم آب‌ش از قطره‌ی اشک خویش
چو در خاک تیره شود منزل‌م
بود داغ آن سیم‌تن بر دل‌م
بهاران چو گل بر چمن در زند
گل مریم از خاک من سر زند
مریم فیروز را نمی‌توان با هیچ‌یک از زنان معاصر سنجید. او را بدون تردید می‌توان یکی از شاخص‌ترین زنان دوران خود به شمار آورد. دختری از یک خانواده‌ی پرنفوذ و ثروت‌مند، که پدرش را (عبدل‌حسین میرزا فرمانفرما) عاشقانه دوست می‌داشت و پس از قتل نصرت‌‌دوله برادرش به دست رضاشاه، ازدواج با فرزند یکی از رجال دست‌گاه رضاخانی را، به منظور تامین امنیت پدرش، به رغم فاصله‌ی سنی ۲۶ ساله، با رغبت تمام قبول کرد. او که یکی از زیباترین و روزآمد‌ترین دختران ِ تهران، در دهه‌های ۲۰ و ۳۰ به شمار می‌رفت، از جانب پزشک خانوادگی‌شان چنین توصیف شده است:
«مریم در آن وقت دختری بود ۲۹ ساله، زیبا و فتان و دل‌فریب، وانصاف این است که در حُسن و دل‌بری آیتی بود. اضافه بر طراوت و جوانی وخوش‌صورتی و موزونیت اندام، بسیار بسیار جذاب و دل‌فریب و با‌هوش وزرنگ و مطلع و پُرجان بود. سواد مدرسه‌‌ای خوب داشت. فرانسه خوب می‌دانست، اطلاعات عمومی وسیع داشت. از هر دری حرف می‌زد، می‌پرسید، می‌فهمید. او یکی از خوش‌گل‌ترین خانم‌های تهران به شمار می‌آمد: آنیت داشت، ندیمه بود، رفیق بود، آزاد‌منش بود، مؤدب بود و آداب معاشرت را با کوچک‌ترین دقایق مواظب بود. کتاب می‌خواند.»
به هر رو ارتباط عاشقانه‌ی مریم و رهی ادامه پیدا می‌کند. پس از مرگ فرمانفرما در سال ۱۳۱۸، هنگامی که خیال مریم از جانب پدرش آسوده شد، مهر خود را به سرتیپ اسفندیاری بخشید و از او جدا شد. پزشک مریم می‌نویسد: «بعد از آن دیگر مریم رفت و آمد به خانه‌ی رهی را آغاز کرد و پس از مدتی نیز او را به خانه‌ی شمیران خود آورد. مریم قول می‌دهد که به قول خودش به مذهب و سنت عشق زن او شود.»
پس از این و بعد از برکناری رضاشاه، نیروی سرشار و سر پرشور مریم، او را به سوی کوشش‌های اجتماعی می‌کشاند. اشراف‌زاده‌ی زیبای تهرانی که در سال ۱۳۲۰، به سنت عشق با رهی معیری که اندک‌اندک آوازه‌ی ترانه‌هایش می‌پیچید، زندگی می‌کرد، او هنگامی‌که به همراه بزرگ علوی به تشکیلات زنان می‌رود تا به معرفی او در آن‌جا برای بهبود وضع زنان تن‌فروش به کار بپردازد، عالیه شرمینی یکی از زنان مسوول در سازمان زنان حزب که پوشش اشرافی او را می‌بیند، کنایه‌ای به بزرگ علوی می‌زند که: «خوب بود یکی از شاه‌دخت‌ها را هم می‌آوردید.»
رهی معیری در کنار مریم، هم‌چنان از برکت عشق شورانگیز دختر شهرآشوب تهران، بالیده می‌شود. مواد مخدر و سیگار را ترک می‌کند و به تشویق او با نام‌های مستعار، به نوشتن مطالب انتفادی در روزنامه‌ها می‌پردازد. و هم‌چنان مریم فیروز، منبع ذوق شاعرانه‌ی اوست:
خیال انگیز و جان‌پرور، چو بوی گل سراپایی
نداری غیر از این عیبی، که می‌دانی که زیبایی
من از دل‌بستگی‌های تو با آیینه، دانستم
که بر دیدارِ طاقت‌سوز خود، عاشق‌تر از مایی
از سوی دیگر، مریم فیروز اندک اندک در محافل چپ زنان تهران، شهرتی دست و پا کرده بود. مطبوعات تهران به او لقب مریم سرخ داده بودند. روزنامه‌های فرانسوی تصاویر او را با لباس چرمی و پرچم سرخ به چاپ رسانده بودند. در یکی از مطبوعات داخلی، زیر یکی از عکس‌های او این شعر به چشم می‌خورد:
مریما، جز تو که افراشته‌ای پرچم سرخ
نیست در عالم ِ ایجاد یکی مریم ِ سرخ
سر پرشور اشراف‌زاده‌ی تهرانی که روزها را در محلات بدنام، با زنان تن‌فروش سپری می‌کرد و به آنان کمک می‌رساند، و یا در کوره‌پزخانه‌های جنوب تهران، برای کارگران سخن می‌گفت، او را بر سر دوراهی تازه‌ای در زندگی‌ کشاند. او در کار احداث خانه‌ای در باغ شمیران‌ش بود که از سوی برادرش، مهندس کیانوری که در آلمان معماری خوانده بود و افکار چپ‌گرایانه داشت، به عنوان مهندس طراح به او معرفی شد. این آشنایی برای مریم که خود را در مبارزات اجتماعی غرق کرده بود، فرصت‌های تازه‌ای را به وجود آورد. حالا او با یکی از سران حزب تازه‌تاسیس توده آشنا شده بود و او می‌توانست در تحقق رویاهای بلندپروازانه‌‌ی مریم، او را یاری کند.
روزگار سیاه ترانه‌سرای عاشق فرا رسید. مریم سرانجام در انتخاب میان شوریدگی دل و سر پرشور، دومی را انتخاب کرد و به رغم عشقی که هرگز فروکش نکرد، هم‌راه با معمار چپ‌گرای خانه‌ی باغ شمیران‌ش، پای در راهی گذاشت که جز سختی و دربه‌دری و آوارگی و زندان و شکنجه، از آن ثمری نبرد، مریم تا ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که به دنبال ترور نافرجام و مشکوک شاه، حزب توده منحل و سران آن تحت تعقیب قرار گرفتند، گاه و به گاهی به دیدار رهی می‌رفت. اما بعد از آن که به طور غیابی به حبس ابد محکوم شد و متواری گردید، دیگر هرگز او را ندید. اما فصل پربار ترانه‌ها و غزلیات ناب رهی معیری، از همین دوره آغاز شد و با یاد و نام مریم فیروز، زیباترین و به یاد‌ماندنی‌ترین ترانه‌های زبان فارسی را از خود به جا گذاشت:
مشت خاشاکی، کجا بندد ره سیلاب را؟
پای‌داری پیش اشک‌م، کار دامن نیست، نیست.
آن‌قدر بنشین، که برخیزد غبار از خاطرم
پای تا سر ناز ِ من، هنگام رفتن نیست، نیست.
با کودتای ۲۸ مرداد، همه‌ی سران حزب توده به شوروی سابق گریختند، اما مریم فیروز تا یک‌سال از رفتن خودداری کرد و به زندگی مخفی خود در تهران ادامه داد. جالب این‌جاست که یکی از مشهورترین شعرهای رهی، در همان روز ۲۸ مرداد در روزنامه اطلاعات به چاپ رسید. دکتر باستانی پاریزی در مورد این غزل گفته است: «محفل گرم مریم فیروز اگر هیچ‌ کاری نکرده باشد، در تاریخ ادب ایران جای پای محکمی برای خود باز کرده است و بعد از ششصد سال، شاعری به دنیای ادب ما تقدیم کرده است، که تا پانصد سال دیگر هم شاید مثل ِ او نیاید. این مجمع حق خود را به جامعه‌ی ما ادا کرده است و چنان می‌نماید که همه‌ی مراحل آن در گرو زیبایی و آنیت صاحبه‌ی آن بوده است.»
نه دل مفتون دل‌بندی، نه جان مدهوش دل‌خواهی
نه بر مژگان من اشکی، نه بر لب های من آهی
نه جان بی‌نصیب‌م را پیامی از دلارامی
نه شام بی‌فروغ‌م را نشانی از سحرگاهی
نیابد محفل‌م گرمی، نه از شمعی، نه از جمعی
ندارد خاطرم الفت، نه با مهری، نه با ماهی
کی‌م من؟ آروز‌گم‌کرده‌ای تنها و سرگردان
نه آرامی، نه امیدی، نه هم‌دردی، نه هم‌راهی
مریم فیروز در سال ۱۳۳۳ از ایران گریخت، و تا روی‌داد ۱۳۵۷، نتوانست به ایران بازگردد. او یک‌بار در سال ۱۳۳۷ تلاش کرده بود تا از راه نفوذ در انجمن فرهنگی ایران و شوروی، رهی معیری را برای شرکت در مراسم سال‌گرد انقلاب اکتبر، به شوروی دعوت کنند. رهی به این سفر رفت، اما کسی نمی‌داند که آیا ملاقاتی میان آن‌ها رخ داده یا نه. به هر حال، شاعر درویش‌مسلک و افتاده‌ی هجران‌زده، با همه‌ی دشواری‌ها که از لحاظ جسمی داشت، لابد به آرزوی شمیدن بوی نفس یار دیرین، مشقت تماشای نظم آهنین میدان سرخ مسکو را در سرمای اکتبر، به خود هموار کرد.
ترانه‌ی کاروان، بعد از فرار مریم از ایران سروده شده است، و بازتاب رنج شاعری‌ست که بعد از کوچ محبوب خود، تا پایان عمر به تنهایی زیست و به یاد او ترانه‌ها و غزل‌های زیادی سرود. رهی در آبان ۱۳۴۷، بر اثر بیماری سرطان معده، در تنهایی درگذشت. مریم نیز ده سال بعد از آن به ایران آمد  و در اسفند ۱۳۸۶،  درگذشت.
رهی هرگز نه اعتقاد چپ داشت، نه به آنان وقعی می نهاد و نه هرگز به آنان و دعوتهایشان پاسخ مثبت داد.
سخن‌ها کند با من از روی دوست
ز گیسوی او، بشنوم بوی دوست
به رخساره چون نازنین من است
نشانی، ز نازآفرین من است
بود جان ما، سرخوش از جام او
که ما را گلی هست، هم‌نام او
نوازد دل و جان غم‌ناک را
پُر از بوی مریم کند خاک را














--


بهترین درودهایم نثار آنانی باد که کاستی هایم را میدانند و باز هم دوستم دارند


الهی پیر شی جوون- متن






 


 
 
 
 
خداوندا چه بد دردیست پیری 
بریدن از جهان و گوشه گیری
ز کف دادن قوای پنج گانه 
نشستن روز و شب در کنج خانه
رود از تن توان از سر رود هوش 
شود هر قصه از خاطر فراموش
سحر گاهان چو بر می خیزم از خواب
ندانم نور صبح از نور مهتاب
ندانم وقت صبحانه است یا شام
بباید خورد نان را پخته یا خام
روم چون سوی یخچال و فریزر 
چه می جویم نمی آرم به خاطر
برم انگشت از حسرت به دندان 
ندانم یخ خواهم یا کمی نان
ندانم قصدم از این آمدن چیست 
که یخچال و فریزر اصلآ از کیست
به جای دیگ قوری را کنم باز 
بریزم چای را در دیگ دردار
یقین دارم نداری این تو باور 
نمک در قهوه ریزم جای شکر
اگر خواهم نویسم نامه ای چند 
بیادم نیست نام خویش و پیوند
نه جای تمبر دانم نی نشانی 
که بهمان کیست کی باشد فلانی
نویسم رشت را جای سپاهان 
زنم تمبر اروپا جای ایران
دم آخر چو پاکت را ببندم
ز شادی ناگهان از دل بخندم
که به به نامه ای آمد برایم
همان پاکت را که بستم می گشایم
گر آید از تلیفون زنگ و آواز 
من دیوانه در را می کنم باز
از ان افتاده ام اکنون به تشویش 
که روزی گم کنم من خانه خویش
بگو با هر کسی باشی سر کین 
خدا "پیرت کند
 " را جای نفرین
 
 
 
 

 


__,_._,___



آرشیو مطالب