سفر
به گنجشک ویزا ندادند
ولی او پرید
گذر نامه اش آسمان بود
می دود به های و می دود به هو
باد می دود /
بهار می دود /
رود بی قرار می دود / ابر می دود / درخت می دود
عقابی پرید
به گنجشک گفتند، بنویس: / عقابی پرید. عقابی فقط دانه از دست خورشید چید. عقابی دلش، آسمان، بالش از باد، / به خاک و زمین تن نداد. / و گنجشک هر روز / همین جملهها را نوشت / و هی صفحه، صفحه / و هی سطر، سطر / چه خوش خط و خوانا نوشت/
یک استکان یادِ خدا باید بنوشم
شیطان/ اندازه یک حبّه قند است/ گاهی می افتد توی فنجانِ دلِ ما/ حل می شود آرام آرام/ بی آنکه اصلا ً ما بفهمیم/ و روحمان سر می کشد آن را/ آن چای شیرین را/ شیطان زهرآگین ِدیرین را/ آن وقت او
خون می شود در خانه تن/ می چرخد و می گردد و می ماند آنجا/ او می شود من...
قلبش ترك خورد
يك دانه كور / بي آنكه دنيا را ببيند / در لاي آجرهاي يك ديوار، گم بود / در آن جهان تنگ و تاريك / با باد و با باران غريبه / دور از بهار و نور و مردم بود / اما مدام احساس مي كرد / بيرون از اين بن بست / آن سوي اين ديوار، چيزي هست / اما نمي دانست، آن چيست / با اين وجود او مطمئن بود / اين گونه بودن زندگي نيست
پرنده ماهي
آن پرنده عاشق است / عاشق ستاره ماهياي / كه مثل يك نگين نقرهاي/ روي دست آب برق ميزند / ماهي لباس نقرهاي هم عاشق است / عاشق پرنده ی طلايياي / كه مثل سكهاي / توي مشت آفتاب / برق ميزند / آن پرنده را ولي چطور/ ميشود به ماهياش رساند! ...
وای از آن خیال زخمی ات
بوی اسب می دهی / بوی شیهه ، بوی دشت / بوی آن سوار را / او که رفت و هیچ وقت برنگشت / شیهه می کشد دلت / باد می شود / می وزد چهار نعل / سنگ و صخره زیر پای تو / شاد می شود / می دود چهار نعل ...
خوش خيال كاغذي
دستمال كاغذي به اشك گفت: / قطره قطرهات طلاست / يك كم از طلاي خود حراج ميكني؟ / عاشقم / با من ازدواج ميكني؟ / اشك گفت: / ازدواج اشك و دستمالِ كاغذي! / تو چقدر سادهاي / خوش خيال كاغذي! / توي ازدواج ما / تو مچاله ميشوي / چرك ميشوي و تكهاي زباله ميشوي...
برای شما جا نداریم
دلم را سپردم به بنگاه دنیا / و هی آگهی دادم اینجا و آنجا / و هر روز / برای دلم / مشتری آمد و رفت / و هی این و آن / سرسری آمد و رفت / ولی هیچ کس واقعا / اتاق دلم را تماشا نکرد / دلم قفل بود / کسی قفل قلب مرا وا نکرد...
قالی ظریف و دستباف او
قلب من/ قالی خداست / تار و پودش از پر فرشته هاست/ پهن کرده او دل مرا / در اتاق کوچکی در آسمان خراش آفتاب/ برق می زند/ قالی قشنگ و نو نوار من / از تلاش آفتاب/ شب که می شود خدا / روی قالی دلم / راه می رود / ذوق می کنم گریه می کنم / اشک من ستاره می شود / هر ستاره ای به سمت ماه می رود ...
ایستگاه استجابت دعا
یک نفر دلش شکسته بود / توی ایستگاه استجابت دعا / منتظر نشسته بود / منتتظر،ولی دعای او / دیر کرده بود / او خبر نداشت که دعای کوچکش / توی چار راه آسمان / پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر کرده بود
ای عزیز خداوند
از خدا یک کمی وقت خواست / وای ای داد بیداد / دیدی آخر خدا مهلتش داد / آمد و توی قلبت قدم زد / هر کجا پا گذاشت / تکه ای از جهنم رقم زد
قول می دهم که آسمان شوم
مثل نامه ای ولی / توی هیچ پاکتی / جا نمی شوی / جعبه جواهری / قفل نیستی ولی / وا نمی شوی / مثل میوه خواستم بچینمت / میوه نیستی ستاره ای / از درخت آسمان جدا نمی شوی...
روی تخته سیاه جهان
زنگ خورد / ناظم صبح آمد سر صف / توی برنامه صبحگاهی / رو به خورشید گفت: / باز هم دفتر مشق دیروز خط خورد / و کتاب شب پیش را / ماه / با خودش برد.
میو ه های آرزو، رسیدنی ست
تو چه ساده ای و من ، چه سخت / تو پرنده ای و من ، درخت./ آسمان همیشه مال توست / ابر، زیر بال توست / من ، ولی همیشه گیر کرده ام. / تو به موقع می رسی و من، / سال هاست دیر کرده ام. / خوش به حال تو که می پری! / راستی چرا / دوست قدیمی ات _ درخت را _ / با خودت نمی بری؟
امشب این پلنگ
چشم هایش از سکوت / خط و خالش از غرور / قلب سرخ و وحشی اش / مثل شر و مثل شور / توی سینه ام نشسته است / یک پلنگ سر به تو / سرزمین او کجاست؟ / کوه و جنگل و درخت ، کو؟
با من تماس بگير، خدايا
آن روزها / مكالمه با خورشيد / دفترچه هاي ذهن كوچك من را / سرشار خاطره مي كرد / امروز پاره است
/ آن سيم ها / كه دلم را / تا آسمان مخابره مي كرد. / با من تماس بگير ، خدايا / حتي هزار بار / وقتي كه نيستم / لطفا پيام خودت را ...
اين فرشته راستش خود تويي
اين فرشته ساده است و خط خطي ست / سر به زير و يك كمي خجالتي ست / بوي سيب مي دهد ، لباس او / دامنش حرير سبز و صورتي ست / گوشواره هايش از ستاره است / تاجش از شهاب سنگ قيمتي ست / سرمه هاي نقطه چين چشم هاش / ريزه هايي از طلاست ، زينتي ست
تا حیات خلوت خدا
می روی سفر ! برو، ولی/ زود برنگرد / مثل آن پرنده باش / آن پرنده اي كه رو به نور كرد / می روی، ولی به ما بگو / راه این سفر چه جوری است؟ / از دم حیاط خانه ات / تا حیاط خلوت خدا / چند سال نوری است؟ / راستی چرا مسیر این سفر / روی نقشه نیست؟ / شاید اسم این سفر که می روی / زندگی ست!
بازی خدا و يک عروسک گلی
زير گنبد کبود / جز من و خدا / کسی نبود / روزگار / رو به راه بود / هيچ چيز / نه سفيد و نه سياه بود / با وجود اين / مثل اينکه چيزی اشتباه بود / زير گنبد کبود / بازی خدا / نيمه کاره مانده بود...
از طرف گروه ندای گلها
nedaye-golha@googlegroups.com
No comments:
Post a Comment
مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی