Monday, March 21, 2011

"""""افسون سخن استاد بنان"""تو می گفتی وفا دارم"""""

مرنجان دلم را كه اين مرغ وحشي
زبامي كه برخاست مشكل نشيند 
تو مي گفتي وفادارم
محبت را خريدارم
ولي ديدم نبودي
تو گفتي آن حبيبم من
كه بر دردت طبيبم من
ولي دردم فزودي
تو مي گفتي كه روز و شب
بود نام توام بر لب
زعشقت بي شكيبم 
ولي ديدم نمي جويي
به لب هرگز نمي گويي
به جز نام رقيبم
 من از بي خبري زناز و دلستاني تو
شدم فتنه بر آن محبت زباني تو 
غم خود به فسون در دل من چون بنشاندي
زدي بر دل من آتش و در خون بنشاندي
گرچه اي پري زدوريت بي قرار و بي شكيبم
بركنم ز لست و بست و قد هر چه داده اي فريبم
من تحمل جفاي تو ديگر بيش از این نتوانم
گر فرشته اي دگر تو را از حريم دل برانم


اراتمند گلها - حمزه


No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی