Wednesday, August 17, 2011

مرا بگذار و بگذر _حمید مصدق

مرا با سوزِ جان بگذار و بگذر          اسیر و ناتوان بگذارو بگذر
چو شمعی سوختم از آتش عشق
مرا آتش به جان  بگذار و بگذر
دلی چون لاله بی داغَ غمت نیست
بر این دل هم نشان بگذار و بگذر
مرا با یک جهان اندوه جانسوز
تو ای نا مهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتونِ رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
مرا با سوز جان بگذار و بگذر
تو ای نا مهربان بگذار و بگذر
دو چشمی را که مفتونِ رخت بود
کنون گوهر فشان بگذار و بگذر
در افتادم به گردابِ غم عشق
در افتادم به گرداب غم عشق
مرا در این میان بگذار و بگذر
مرا در ای میان ، بگذارو بگذر


No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی