چندی است که فقط به تو می اندیشم شب که مهتاب به برکه تن خود می شوید من محو تماشا به تو می اندیشم روزها غرق در فکر و خیلات عجیب که چه بودی؟ که بودی؟ چرا به تو می اندیشم گاه در خلوت شبها با خودم می خندم گاه در بین گریه هایم به تو می اندیشم به خدا لحظه ای از یاد تو نیستم غافل وقت خلوت با خدا هم به تو می اندیشم گرچه دلتنگی پشت یک لبخند پنهان می شود به تو شیرین ترین دلتنگی به تو می اندیشم هزار یک شب من. شهریار قصه هایم در کوچه باغ قصه ها به تو می اندیشم گذشت عمر و شب فراق نشد سحر وقت جان دادن بی شک به تومی اندیشم سنجری بی تو ای شکوه لحظه های دلتنگیم درحریم خاطراتم به تو می اندیشم م.س نسیم شیرازی استرالیا |
No comments:
Post a Comment
مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی