Saturday, October 29, 2011

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،

منم آرش، سپاهی مردی آزاده،
به تنها تیر ترکش
آزمون تلختان را اینک آماده
مجوییدم نسب
فرزند رنج و کار
گریزان چون شهاب از شب
چو صبح آمادۀ دیدار
مبارک‌ باد آن جامه که اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده که اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه گوارا و مبارک‌ باد!
دلم را در میان دست می‌گیرم
و می‌افشارمش در چنگ
دل،این جام پُر از کینِ پُر از خون را
دل، این بی‌تابِ خشم‌آهنگ
که تا نوشم به نام فتحتان در بزم
که تا کوبم به جام قلب‌تان در رزم
که جامِ کینه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما
سبو و سنگ را جنگ است
در این پیکار،در این کار،دلِ خلقی است در مُشتم
امید مردمی خاموش هم‌پُشتم
کمانِ کهکشان در دست
کمان‌داری کمانگیرم
شهابِ تیزرو تیرم
ستیغِ سربُلندِ کوه مأوایم
به‌چشمِ آفتابِ تازه‌رس جایم
مرا تیر است آتش‌پر
مرا باد است فرمانبر
و لیکن چارۀ امروز زور و پهلوانی نیست
رهایی با تن پولاد و نیروی جوانی نیست
در این میدان بر این پیکانِ هستی‌سوزِ سامان‌ساز
پری از جان بباید تا فرو ننشیند از پرواز
...............
سیاوش کسرایی

No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی