Thursday, November 3, 2011

بدرود نامه

درود
فرنشينان گروه راديو گلها ، شور بختانه د راين چند گاه ،  راه اين گروه بدست كساني ، به كژي گرديده است و ديده گر ، سخنان ناهووده و ناسنجيده هستم كه تا پيش از اين د راين گروه ، نمي ديدم ، تا پيش از اين ، همه ياران آنچه را كه از هنر داشتند پيشكش ديگر ياران ميكردند ، اما  اينك ياراني هستند كه انديشه هاي خود را چيره گر ميخواهند و در هر  دمي كه بدست مي آورند ،  بر استادان اين آب و خاك مي تازند ،‌ ازآقاي  افتخاري آغاز شد و ما به خاموشي گذرانديم و شايد اندكي هم شادان و همينگونه به آهنگ هاي شاد و مردمي و ... هر روز به گونه اي  خرده گيران ، خرده ها گرفتند سپس بر گردانندگان بويژه آقاي كاظميان ،  خرده ها را با  بد سخني  و ناسزا گونه آغاز كردند و اكنون نيز كه استاد شجريان آماج اين تازش ها گرديده است ، بيگمان پايه هاي استادي و ارجمندي ايشان آنسان ستبر و  پاياست كه اينگونه سخنان نمي تواند بر ايشان گزندي برساند اما بر من ، برتافتن از اين ناشايستي ها ، بسيار سخت است و  از اين خوي نخبه كشي بسيار آزرده مي شوم ،
براي من بسيار سخت است كه اكنون كاربه جايي رسيده است  كه هر كاستي را ايشان شوند و دليل هستند و هر آسيبي را ايشان بايد پاسخگو باشند ، اگر كسي گوشه گير است به آن روي است كه استاد زياد توي چشم هستند و چشم ها هم كوچك است پس جاي بسياري را گرفته است ،‌اگر كسي بيمار است ، استاد گناهكار است چون در اين سن چه گونه هنوز ميخوانند ، ايشان بايد 20 سال پيش باز نشسته ميشدند تا جوان ها بيايند و جاي ايشان را بگيرند ، اين دوستان هنر را با تشك كشتي   برابر كرده اند ، آري در كشتي يك مدال داريم و اگر كسي زياد بماند جاي ديگري را تنگ كرده است ولي آيا هنر نيز وزن و مدال دارد .
آخرين ياوه اي كه شنيدم آن بود كه ايشان به مدارج بالاي عرفان نرسيده اند و جواني اين گزينش را خودشان آگاهي پيدا كرده بودند و دانسته بودند كه شگفتا ما گمان ميكرديم كه ايشان عارف بوده ولي ايشان عارف هم نيست ، من گمان مي كنم چند گاه ديگر بگذرد به اين برآيند (نتيجه ) برسيم كه ايشان شايد اصلا خود آقاي شجريان هم نباشد و كسي ديگري خودش را جاي ايشان جا زده و يا كس ديگري ميخواند و ايشان لب خواني ميكنند واقعا اكنون كه كار به اينجا رسيده من اين چيزها را دور از ذهن نميدانم ، هيچ دور نمي بينم كه در آينده بگويند ،‌همايون ميخواند و شجريان لب ميزند ....و اما من نميدانم چه به اين دوستان ميرسد با اين تيره كاري ها ، چه بدست مي آيد ، من يادم نمي آيد كه در هيچ گاهي استاد خود را عارف خوانده باشد يا حتي خود را استاد خوانده باشد ، فرض گيريم كه استاد را كوبيديم و ايشان را از ميانه برداشتيم و رويش راكم كرديم و ايشان را مانند ديگران خانه نشين كرديم ، چه به دست آورده ايم ، بي گمان هر كس ديگري نيز كه ارزش يابد او را نيز به زير خواهيم كشيد و چه بسا استاد ديگري كه بايد به زيرش بكشيم استاد ناظري خواهد بود . هر چه بالاتر ، حالش بيشتر است ،
من براي اين گروه ارج بسياري را پاس ميداشتم ، ، بسياري از دوستان گلها ، فرمان به نوشتن چكامه هايم مي دادند ، و اما من به گمان اينكه ، اين گروه براي كار ديگريست نه چكامه نويسي بسيار بسيار كم به اين كار پرداختم و اما اكنون شگفت زده ام كه اين گروه نقد و يا نگارش هاي شناساننده و تاريخي در  خنياگري و رامشگري ،نوازندگي و خوانندگي و موسيقي را رها كرده است و به  نقد شخصيتي ، رواني و هازماني (اجتماعي ) هنرمندان ما پرداخته است كه ايكاش اين بود ،‌شوربختانه  نوشته هايي زرد  ، بي هيچ  شناخت و بنيان هاي دانشي  ريشه هاي درختان كهن سال و ارزنده ما را نشان رفته است و بايد بگويم كه در اين راه به گونه اي همسخنان بسياري را نيز همراه آنان ميبينم ، و برخورنده تر آنكه نوشته ها و  اعتراضات من نيز بدست گروه قيچي كه نه حذف شده اند و بازتابي نيافته اند
از اين رو ، ديگر تاب اين بي احترامي به استادان اين ميهن را نداشته و بردباري ام را نمي توانم به فرمان خود درآورم و از اين گروه ميخواهم كه بيرون بروم ، اين نامه را نامه بدرود من بدانيد از سوي ديگر من روش  بيرون شدن از  گروه هاي  ياهو را نياموخته ام و سپاسگذار خواهم شد كه يا شما اين خواسته مرا به انجام برسانيد و يا آنكه روش آنرا  به من بياموزيد .
در فرجامين سخن اين نوشتار ، باز هم مانند هميشه از اينكه تا اكنون آموزندگي هاي بسياري را از اين گروه آموخته ام و  همچنين ارزشمند ترين خنيا ها را از شما ياران  دهش گرفته ام از شما و ديگر ياران ارزشمند گروه بسيار بسيار سپاسگذارم .
با آرزوي تندرستي و شادكامي
بدرود

No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی