Friday, November 30, 2012

هـوای آمــدنـت ديــشـبـم بـه ســر مـي‌زد

گزیده ای از هوشنگ ابتهاج
تقدیم به یاران گلها
هـوای آمــدنـت ديــشـبـم بـه ســر مـي‌زد
نــيــامـدي كـه بـبـيـني دلم چــه پـر مي‌زد

بـه خواب رفـتـم و نيلوفـري بـر آب شكـفـت
خيـال روي تو نـقشي بـه چـشم تـر مي‌زد
...

شراب لعـل تو مي‌ديدم و دلم مي‌خواست
هــزار وسـوسـه‌ام چـنـگ در جـگـر مـي زد

زهي امـيد كه كامي ازآن دهان مي‌جست
زهـي خـيال كـه دستـي در آن كمر مي‌زد

دريـچه اي بـه تـماشــــاي باغ وا مـي شد
دلــم چـو مــرغ گـرفـتــار بــال و پــر مـي‌زد

تـمام شـب به خـيـال تـو رفـت و مـي‌ديـدم
كه پشت پـرده ی اشکم سپـيده سر مي‌زد

هوشنگ ابتهاج
 
با مهر
سهیلا مقدم
 

No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی