از تو لبريزم من امروز
در اين فصل پر اعجاز
اشاره هايت را به تماشا ايستاده ام
و سرشارم از تکاپوي احساس
آن خفته کوههاي عظيم و سرد
اين سنگهاي باران خورده
و خنده گلهاي زيبا
با هر نگاه نوازشم ميکنند
همچنان که ميروم
پرندگان را ميبينم
که آزادانه به سوي بيکران آسمانت
بالهاي خود را با عشق بر هم ميزنند
و درختان تنومند که چون سربازاني
هوشيارحافظان طبيعت اند
طبيعت که زاده دست توانگر توست
و من آن بنده حيرانم
که در آن ميغلتم و تو را سپاس ميگويم
(ربکا)
دهم دي 1391
سي ام دسامبر 2012
No comments:
Post a Comment
مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی