هنگام تنگدستی در عشق کوش و مستی کین کیمیای هستی قارون کند گدارا
در خرابات مغان نور خدا می بینم این عجب بین که چه نوری ز کجا می بینم
ناگهان پرده بر انداخته ای یعنی چه مست از خانه برون تاخته ای یعنی چه
روزگاری شد که در میخانه خدمت میکنم در لباس فقر کار اهل دولت میکنم
تا ز میخانه و می نام و نشان خواهد بود سر ما خاک ره پیر مغان خواهد بود
مژده وصل تو کز سر جان بر خیزم طایر قدسم و از دام جهان بر خیزم
ای روی ماه منظر تو نو بهار حسن خال و خط تو مرکز لطف و مدار حسن
خوشا دلی که از پی نظر برود به هر درش که بخوانند بی خبر نرود
درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد نهال دشمنی بر کن که رنج بی شمار دارد
من دوستدار روی خوش موی دلکشم مدهوش چشم مست و می صاف بی غشم
دلا بسوز که سوز تو کارها بکند نیاز نیم شبی دفع بلا بکند
سحر بلبل حکایت با صبا کرد که عشق روی گل با ما چه ها کرد
سحرم هاتف میخانه به دولتخواهی گفت باز آی که دیرینه این در گاهی
دل سرا پرده محبت اوست دیده آینه دار طلعت اوست
تقدیم به بزرگوران گروه گلها خاک پای همه شما امیر
-- ---
شما به این دلیل این پیام را دریافت کردهاید که در گروه Google Groups "دوستان راديو گلها" مشترک شدهاید.
برای لغو اشتراک در این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به friends-of-radio-golha و unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینههای بیشتر، از https://groups.google.com/groups/opt_out دیدن کنید.
No comments:
Post a Comment
مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی