Monday, March 31, 2014

Fwd: من از قداره بندان مرید شاه می ترسم


  من از شب ها ی تاریک بدون ماه می ترسم
نه از شیر و پلنگ، ازاین همه روباه می ترسم

 مرا از جنگ رو در روی در میدان گریزی نیست
 ولی از دوستان آب زیر کاه می ترسم

 من از صد دشمن دانای لامذهب نمی ترسم
 ولی از زاهد بی عقل نا آگاه می ترسم

 پی گم گشته ام در چاه نادانی نمی گردم
 اصولأ من نمی دانم چرا از چاه می ترسم

 اگرچه راه دشوار است و مقصد ناپدید اما
 نه از سختی ره، از سستی همراه می ترسم

 من از تهدیدهای ضمنی ظالم نمی ترسم
 من از نفرین یک مظلوم، از یک آه می ترسم

 من از عمامه و تسبیح و تاج و مسند شاهی
 اگر افتد به دست آدم خودخواه می ترسم

 مرا از داریوش و کوروش و این جمله باکی نیست
 من از قداره بندان مرید شاه می ترسم

 نمی ترسم ز درگاه خدای مهربان اما
 ز برخی از طرفداران این درگاه می ترسم

 خدای من ، نمی دانم چرا از تو نمی ترسم
 ولی از این برادرهای حزب الله می ترسم

 چو " کیوان " بر مدار خویش می گردم ، ولی گاهی
 از این سنگ شهاب و حاجی گمراه می ترسم



غزلی از کیوان هـــــاشـــمی





--

---
‏این پیام را به خاطر این دریافت کردید که برای مبحثی در گروه «دوستان راديو گلها» در Google Group ثبت‌نام شده‌اید.
جهت لغو اشتراک از این گروه و قطع دریافت ایمیل از آن، ایمیلی به friends-of-radio-golha+unsubscribe@googlegroups.com ارسال کنید.
برای گزینه‌های بیشتر از https://groups.google.com/d/optout بازدید کنید.

No comments:

Post a Comment

مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی