نقش هستی
....
آهنگ:پرویز یاحقی شعر:بیژن ترقی دستگاه سه گاه خواننده:مرضیه
.....
دل چو با صفا شد خانه خدا گردد
خانه خدا کی خالی از صفا گردد
آشنای عشقت با غم آشنا گردد
حال که شیدا شدم نا شکیبا شدم دل شراره جان شد
دل به مستی زدم نقش هستی زدم آتشم گلستان شد
هرچه مجمر دلم فروزان تر شد
شعله بلای جانم سوزان تر شد
من به جمع شاهدان شمع سرکشی شدم
تا به سوز و ساز دل آب و آتشی شدم
چون کهنه باده بی غشی شدم
تا به من ای آشنایم پیوستی
تار و پود جانم ازهم بگسستی
گرچه رسوا شدم همچو گل وا شدم
من به گلشن هستی
در خیالم جلوه میکند چو یاد او
میشود دل گنجی از امید و آرزو
گر نهفتم من فسانه دلم ز او
در نگاهم خوانده این فسانه مو به مو
دل به مکتب تو پروردم
جان به هدیه تو آوردم
دل به دوریت سزا باشد
من که ترک جان و دل کردم
دل چو مبتلا شد خانه خدا گردد
خانه خدا کی خالی از صفا گردد
آشنای عشقت با غم آشنا گردد
.....
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی
No comments:
Post a Comment