بگشاییم کفتران را بال
بفروزیم شعله بر سر کوه
بسراییم شادمانه سرود
مهرگان را به پیشباز رویم
رقص پر پیچ وتاب پرچم ما
زیر پرواز کفتران سپید
شادی آرمیده گام سپه
خنده نو شکفته ی خورشید
مهرگان را درود می گویند
گرم هر کار مست هر پندار
همره هر پیام هر سوگند
در دل هر نگاه هر آواز
توی هر بوسه هر لبخند
هوشنگ ابتهاج
2010/9/30 biuck barandeh <biuckb@yahoo.com>
با آنکه در میکده را باز ببستند
با آنکه سبوی می ما را بشکستند
با آنکه گرفتند ز لب توبه و پیمانه ز دستم
با محتسب شهر بگویید که هشدار!
هشدار که من مست می هر شبه هستم
باز هم پاییزفصل باد و برگ و باد و برگ . . .فصل رنگ و رنگ و رنگارنگ. . .فصل نیمکتفصل مشق ومشق وعشق وعشق وانار . . .فصل باز باران با ترانهبا گوهر های فراوان. . ..فصل چتر و خیسفصل شیداییو انتظار. . .فصل مهرو مهرگانفصل یلداو چله . . .فرخنده باد
--
No comments:
Post a Comment
مولوی مولانا مثنوی مثنوی عرفان شمس شرح مثنوی معنوی مولانا شمس تبریزی مثنوی معنوی مولوی تفسیر مثنوی معنوی مولانا داستانهای مثنوی معنوی مولانا حافظ دیوان حافظ سعدی غزلیات شمس دیوان شمس دیوان کبیر شریعتی دکتر شریعتی داستان قصه سمبل سمبلیسم ادبیات شعر مولوی مولانا شمس و مولانا شموس و مولوی روانشناسی