موسيقي ما – راضيه غنجي: شايد وقتي مادر شيفته موسيقي، نام فرزندش را همايون ميگذاشت، به دلش افتاده بود روزي پسرش ميشود همايون خرمي كه نامش در يادها خواهد ماند و گنجينهاي خواهد شد براي فرهنگ و موسيقي ايراني. استادش ابوالحسن صبا هم خوب شاگرد را درك كرده بود كه در 14 سالگي به او پيشنهاد داد به راديو برود و حالا امروز آثار راديويي او طرفداران بسياري دارد. همايون خرم، نوازنده ويلن و موسيقيدان، «تو اي پري كجايي»، «امشب در سر شوري دارم» را عاشقانه روايت كرد كه ماندگار شد و امروز جوان و پير مخاطبش هستند. در يك عصر پائيزي با اين هنرمند به گفتوگو نشستيم كه ماحصل آن را ميخوانيد:
- آقاي خرم چطور شد بعد از گذشت 10سال تصميم به برگزاي كنسرت گرفتيد؟
لطف و محبتهاي بيدريغ مردم، انگيزه برگزاري كنسرت را در من ايجاد كرد. مردم، بخصوص جوانها هر جا كه من را ميديدند، از من درخواست ميكردند كه كنسرت بدهم. من هم در پاسخشان ميگفتم: از من گذشته و 10سال پيش هم كنسرت داشتهام اما آنها قانع نميشدند تا جايي كه اين اصرارها باعث شد من هم در مقابلشان بگويم چشم.
- و چرا اين عدم حضور 10 سال به طول انجاميد؟
من به صورت جدي و مستمر درگير موسيقي بودهام و اين فاصله تنها براي كنسرت اتفاق افتاد. در اين سالها با خوانندگاني همچون محمد اصفهاني در آلبوم «تنها ماندم» و در آلبوم «رسواي زمانه» با عليرضا قرباني همكاري كردم و درگير انتشار چندين كتاب بوده و از موسيقي جدا نبودهام تنها كنسرت نداشتم.
- شما با خوانندگان مطرحي همكاري كرديد اما اين همكاري ها مستمر نشد و حتي با افراد ديگري هم همكاري نكرديد؟ چرا؟
جوانان بايد بيشتر كار كنند،آقاي اصفهاني و عليرضا قرباني نيز پيگيري مستمري داشتند و ساعتها براي يك قطعه وقت مي گذاشتند و با هم به يك نظر مي رسيديم و زماني كه من صدايشان را شنيدم و استعدادشان را ديدم به اين نتيجه رسيدم مي توان كار مشترك خوبي ارائه داد. از آنجايي كه اين آثار ميماند بايد نهايت تلاش را كرد تا اثري به درستي خلق شود.من گرفتاريهاي بسياري دارم كه شايد هم همين نكته باعث شد خيلي همكاريهاي اينچنيني نداشته باشم اما همواره خوشحال مي شدم با جوان ها كار كنم و از اين كه جوانان مستعدي داريم بسيار خرسندم
- چرا در كنسرت آذرماه خود از خواننده استفاده نكرديد؟
اكثر كنسرتها با خواننده برگزار ميشود اما كنسرت قبلي من در تالار وحدت بدون خواننده بود. من معتقدم خود موسيقي به تنهايي حرفهاي بسياري براي گفتن دارد، عناصري در موسيقي وجود دارد كه مخاطب را به تفكر وا ميدارد، خوشبختانه آن كنسرت هم بشدت مورد استقبال مخاطبان واقع شد تا جايي كه از من خواستند بعد از برگزاري دو شب، يك شب ديگر هم تمديد كنيم و حدود دو ماه بعد همان كنسرت دوباره برگزار شد. يادش گرامي مرحوم علي تجويدي با من تماس گرفت و گفت: «تو نه تنها در اين سالن شاهكار كردي بلكه آبروي ما را خريدي و ثابت كردي همچنان ميشود با موسيقي ايراني جوانان را جذب كرد.» البته اين تعريفها آن هم از سوي مرحوم علي تجويدي از لطف ايشان و باعث افتخار بنده بود. در كنسرت آذرماه علاوه بر خودم، چندين نوازنده ديگر هم مينوازند و خانم ژاله صادقيان نيز دكلمه خواهند داشت.
- يكي از ابعاد كاري شما بداههنوازي است؛ آقاي خرم! اوج بداههنوازي حاصل فرديت است يا موقعيت؟
وقتي نوازندهاي در يك سالن به تنهايي مينوازد، هم فرديت به وجود ميآيد هم موقعيت ايجاد ميشود. بنابراين حال و هوايي به انسان دست ميدهد كه شايد عوامل مختلفي در آن مؤثر باشند. بداههنواز كسي است كه با پايههايي كه كسب كرده و موسيقي ايران را كاملاً هضم كرده است، مينوازد. به قول استاد ابوالحسن صبا، معرفت موسيقي را درك كرده و از موقعيت يادگيري آن طرفتر رفته، حالا به مرحله بداههنوازي رسيده است. بداههنوازي يك مقام است و هر كسي كه ساز به دست گرفت، قطعاً بداههنواز نيست؛ بداههنوازي از تسلط شروع ميشود تا به پايه ابداع ميرسد. هنرمند در لحظه اثري خلق ميكند كه اين خلق پشتوانه عميقي داشته است. بحث مهم ديگر، عاشقانه نواختن است. وقتي نوازنده با دل مينوازد، حتماً بر دل هم مينشيند.
- ميگويند ساز ويلن جزو سختترين سازها از جهت يادگيري است؛ اين پيچيدگي و سختي از كجا نشأت ميگيرد؟
بله، هر وقت شاگرداني براي يادگيري موسيقي سراغ من ميآيند، به جاي اين كه آنها را ترغيب كنم، ميگويم ويلن كار نكنيد! من نام ويلن را «اسب سركش» گذاشتهام چون دقيقاً مثل يك اسب سركش كسي را كه استاد اين ساز است، به زمين ميزند. نكته ديگر اين كه اين ساز تنها 4 سيم دارد و بايد با آن 4 سيم همه چيز را بيان كند، همين كار را دشوار ميكند. بابك شهركي يكي از شاگردان خوب من، جايي گفته بود كلاسهاي همايون خرم اشكها و لبخندهاست. نه اين كه من با كسي بداخلاقي كنم اما وقتي شاگردانم بد ساز ميزدند، ميگفتم اين جلسه از درس خبري نيست، جلسه بعد هم ممكن است از درس خبري نباشد؛ زماني هم كه خوب بودند، تشويقشان ميكردم. واقعاً كسي كه قرار است ويلن بنوازد، بايد صبور باشد تا نواختن اين ساز را به درستي فرا بگيرد.
- از همه آثار شما بوي ايراني و شرقي به مشام ميرسد؛ چطور از يك ساز غربي به حس ايراني رسيدهايد؟
اولين بار استاد ابوالحسن صبا اين كار را كرد. او كمانچه و تار را به خوبي مينواخت و با ويلن هم ايراني ميزد. لحظههايي هست كه ميتوان حتي با يك ساز غير ايراني صداي ايراني به وجود آورد؛ اگر جلوي اين نوآوري را بگيريم، به موسيقي جفا كردهايم. وقتي شما بتوانيد يك ساز جديد را به موسيقي اضافه كنيد، اگر اين كار را نكنيد، به موسيقي جفا كردهايد. اين ابداع و نوآوري باعث بسط موسيقي ميشود و هر چقدر ما موسيقي را در كادر قرار دهيم، آن را به سمت خسته كننده شدن بردهايم، اين ظلم به موسيقي و فرهنگ ايراني است.
- از خسته شدن در موسيقي گفتيد؛ فكر نميكنيد كه جوانان خيلي حوصله موسيقي سنتي را ندارند و از آن فاصله گرفتهاند؟
بله، اما همين كه ميگوييم سنتي، يعني آن را در كادر بردهايم در حالي كه كار هنر كادرشكني است و متأسفانه سالهاست موسيقي سنتي به صورت يكنواخت و گاهي بدون نوآوري به جوانان ارائه ميشود. همين عمل خسته كننده شدن را ايجاد ميكند. من تا حدي به جوانان حق ميدهم زيرا سالهاست تنها محصولي را ميشنوند كه يكنواخت است. در صورتي كه خاصيت هنر خلاقيت است، همزمان با بتهوون و موتزارت، موزيسنهاي بسياري ساز آنها را ميزدند اما تنها آنها ماندگار شدند چون به عالم ابداع رسيدند.
- آقاي خرم، شما مهندسي برق خوانديد و در موسيقي هم از هنرمندان مؤثر و ماندگار اين عرصه شديد. چطور اين دو را كنار هم گذاشتيد؟
من براي پاسخ به اين سؤال خاطرهاي برايتان تعريف ميكنم؛ روزي در دانشگاه رشت براي سخنراني با موضوع تئوري موسيقي دعوت شدم. در پايان جلسه پرسش و پاسخ گذاشتند، دانشجويي اين سؤال را مطرح كرده بود كه چه ارتباطي ميان مهندسي برق و موسيقي وجود دارد؟ من هم اين طور پاسخ دادم كه برق و موسيقي هر دو فركانس دارند، اما فركانس موسيقي بسيار بيشتر از برق است، همين طور هر دو اينها نور منتشر ميكنند، نور برق با چشم سر و كار دارد و موسيقي با دل! اين نكته را هم بايد بگويم كه تحصيلات عاليه نوعي بازي فكري را ايجاد ميكند و بستر را فراهم ميكند تا انسان بسيطتر به مسائل فكر كند. مثلاً حفظ كردن گوشه كاري ندارد، مهم اين است كه هنرمند بداند اين گوشه چه كاربردي دارد و چگونه به وجود آمده است.
- آقاي خرم شما يكي از گنجينه هاي موسيقي ما هستيد ونامتان در موسيقي ثبت خواهد شد و آيندگان از آثار شما بهره مند خواهند شد؟ از اينكه از گنجينه هاي موسيقي هستيد چه حسي داريد؟
(اشك در چشمانش حلقه مي زند) نمي خواهم چيزي بگويم كه نشان دهنده غرور باشد كه معتقدم هرجا غرور سراغ هنرمند بيايد او را به زمين مي زند اما از اينكه اين راه را با عشق پيمودم و زحمات بسياري كشيدم و ماحصلش را مي بينم احساس خوبي دارم و معتقدم هنوز هم راه بسياري تا يادگيري مانده است.
همايون خرم متولد 1309 خالق آثاري چون «تو اي پري كجايي» (سرگشته)، «امشب در سر شوري دارم» (غوغاي ستارگان)، «ساغرم شكست اي ساقي» (طاقتم ده)، «رسواي زمانه منم» و «آيا همه شما بيگناهيد» اين روزها مشغول نوشتن جلد دوم نواي مهر است (رديف دوم راست كوك؛ شامل تعدادي از پيش درآمدها، چهارمضرابها و رنگهاست) كه هم اكنون در حال آمادهسازي و چاپ است. بداههنوازيهاي استاد نيز توسط شاگردانش نتنويسي شده و قرار است در قالب كتابي منتشر شود.
دوست خواهرش به خانهشان ميآيد و مي بيند او با ويلن عروسكي كه مادرش برايش خريده، خوب مينوازد. شايد او اولين كسي بود كه استعداد او را كشف كرد و از مادرش خواست او را نزد استاد ابوالحسن صبا ببرد. به قول خود خرم، وقتي قرار است اتفاقي بيفتد، همه چيز دست به دست هم ميدهد. خانه پدري همايون خرم 11 ساله بر حسب اتفاق فقط يك كوچه با خانه استاد فاصله داشت و همين فرصت شاگردي را براي همايون خرم فراهم كرد و حالا خرم به نقل از شاعر ميگويد: از سبب سازيش من سوداييم/ از سبب سوزيش من سوفسطاييم.
اين موسيقيدان و نوازنده ويلن كه عضويت در شوراي عالي موسيقي راديو، رهبري اركستر سازهاي ملي، استاد دانشكده موسيقي ملي و هنرستان شبانه، آهنگساز در برنامههاي موسيقي ايراني و خصوصاً برنامه «گلها»، رهبري اركستر گلها را در كارنامه خود دارد، اين روزها ميخواهد بعد از 10 سال كنسرت بدهد و با نوازندههايی مانند سامان احتشامی نوازنده پيانو، حسن آزادهفر نوازنده تمبک و اميرحسين رضا نوازنده تار و دكلمه ژاله صادقيان 10 و 11 آذرماه به همت شرکت گلچین آوای شرق به همت شركت گلچين آواي شرق در سالن همايشهاي برج ميلاد به روي صحنه ميرود.
No comments:
Post a Comment