گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Tuesday, December 7, 2010

Re: آقای قهرمانی. آقای سمیعی

با درود متقابل وعرض تسلیت از فقدان مهربان هنرمند گرامی شهریار عزیز
خبر صحیح است.شور بختانه او را هم از دست دادیم
با لقمان ادهمی و دکتر عدل صحبت کردم . خبر را تایید کردند.این طور که گفتند حادثه بسیار ناگهانی بوده و در اثر سکته بسیار وسیع در دم جان باخته است.از ایشان خواهش کردم با فرزندش صحبت کنند .همچنین در مراسمی که در پیش است تسلیت اعضائ گروه را ابلاغ نمایند
گویی این دنیا را دیگر جز نیش هجران .نوشی باقی نمانده است
ستاره خانم عزیز شما که من را خطاب کرده بودید.میزان اندوه شما را از اولین پیام مشاهده کردم. از انجا که تصورم ان بود که نیاز به استراحت در خلوت خود دارید سکوت کردم .این غمها که بر سر غمها می غلطند.اینک مدتهاست که همچون امواج بر سر هم ریخته انچنان که در گذشته نیز نوشتم بر سر هنر چون اواری فرو میریزند.چه می شود کرد؟ کجا رفتند اینان؟
بیادم امد که در جایی سخن از امیر کبیر و شاه بود.شاه سوار بر اسب به امیر که در کنار استخر قدم میزد و منتظرش بود رسید.خسته از مرکب ناتوان و نزار رو به امیر گفت:کجا رفتند امیر؟ ان رخش ها  ان شبدیز ها؟.امیر کرنشی کرد و پاسخ داد:ان اسب ها را رستم ها و نادر ها سوار شدند و رفتند
در پیامی به دوست نوشتم: زندگی من را ز عالم سیر کرد     لحظه ای یارم اگر تاخیرکرد
میتوانستم اگر دل می گذاشت       چاره تقدیر با تدبیر کرد                                
صبر است که می باید و بس
پایدار و موفق باشید
فرامرز سمیعی.

From: setareh <seti.ch1@gmail.com>
To: faramarz samii <fsamii@yahoo.com>; Hojjat Ghahramani <hjtghrmn@yahoo.com>
Sent: Tue, December 7, 2010 1:32:34 AM
Subject: آقای قهرمانی. آقای سمیعی

آقای قهرمانی عزیز
آقای سمیعی گرامی
چرا شهریار صالح ما را تنها گذاشت؟
چرااااااااااااااااااااااااااااااا؟
هنوز زود بود که بخواد بره
باور نمی کنم او زنده نباشه
من دو سال بود میشناختمش
مردی آزاده و میهن پرست بود
مردی که به تمام افکار و طیفها و عقاید احترام میگذاشت
و عاشق ایران و ایرانی بود
تمام نامه های ایشان را در این دو سال حفظ و نگه داشته ام
آشنایی ما از یکی از مقالات بابک داد شروع شد
او دائم نگران بود برای مردم داخل کشور
چهل سال در امریکا بود اما دلش هر لحظه در ایران
آخ که دلم داره از درد میترکه
او نباید میمرد
لااقل نه حالا حالاها
چه زود گذشت این ماههای اخیر
انگار دیروز بود که نوشته بود به به به که به همت ستاره مقالهء من به دست دوستم فرامرز سمیعی رسیده
و یا شوق و وجدی که در مورد شعر آقای قهرمانی او را آنچنان به وجد آورده بود و آنهمه ذوق میکرد از آن سرودهء سرو سبز آزاد
چه زود گذشت
هنوز نامه اش تازه است وقتی بخاطر درگذشت مرضیه تسلیت گفت
حالا این ماییم که داریم درگذشت خودش را تسلیت میگوییم
هیچ باور نمیکنم
نمی خواهم باور کنم
اصلا نمیشود باور کرد
آقایان. ترو به خدای مهربون
ترو به هرکسی دوست دارید گاهی اوقات گریه کنید و غمها را در دلتان انبار نکنید
ما زنها اغلب گریه میکنیم و همین باعث میشه که دچار سکته نشیم
اما شما مردهای مغرور بقدری متکبر هستید که حاضر نیستید اشک بریزید
خواهش میکنم دست از غرور بردارید و گاهی اگر خدای نکرده غمی دلتان را مکدر کرد اندکی بگریید تا دلتان سبک شود
اگرچه من نمیدانم آقای شهریار صالح چرا و چطور از دنیا رفت اما حدس میزنم سکته کرده باشد
متاسفانه شماره ای از ایشان ندارم و فقط خانم نازنینشان را هم از طریق اینترنت در دسترش دارم که تصور نمیکنم در شرایطی باشند که پای نت بنشینند
بهرحال خبر بسیار حزن انگیز و دردناکی بود و امیدوارم هرگز از این خبرها در میان عزیزانمان نداشته باشیم و نشنویم
به تمامی دوستان در گروه رادیو گلها و تمام دوستداران و هنرمندان و خانوادهء گرامی ایشان تسلییت میگویم و برایتان آرزوی سلامتی و پایندگی دارم
قول بدهید که همواره مراقب تندرستی خود باشید
با مهر
ستاره.تهران

No comments:

آرشیو مطالب