و من
همان کولی تنها
و خیابان های سر و ته بریده
و کوچه های تنگ و دیوارهای بلند
و تنگی جا
برای نفس کشیدن
و پاهای خسته
که در تکرار راه ها به فرسودگی می کشند
و انبوه صداها
که در امتداد آسمان خراش ها
در دود غمناک خیابان ها می آمیزند
و آدم های فرو پوسیده در رنگ ها
و چهار راه ها
که مثل کابوس ها تکرار می شوند
و چشم های در غبار نیازها و خواسته ها
گم شده
و فریاد پرنده ها
که در تنگی قفس های رنگ رنگ
و شکل شکل
می پوسد
و کولی های اندلوس
که در غروب های تف زده
آزادی را در گدایی می جویند
و درخت هایی که تبرها
آنان را از سرفرازی باز داشته اند
و آسمانی
که آبی اش در خاکستری می میرد:
بارسلونا
1983/12 /7
بارسلونا
از مجموعه ی:
از کوچه های خاکی سرتپه تا خاک
فریبرز همزه ای
همان کولی تنها
و خیابان های سر و ته بریده
و کوچه های تنگ و دیوارهای بلند
و تنگی جا
برای نفس کشیدن
و پاهای خسته
که در تکرار راه ها به فرسودگی می کشند
و انبوه صداها
که در امتداد آسمان خراش ها
در دود غمناک خیابان ها می آمیزند
و آدم های فرو پوسیده در رنگ ها
و چهار راه ها
که مثل کابوس ها تکرار می شوند
و چشم های در غبار نیازها و خواسته ها
گم شده
و فریاد پرنده ها
که در تنگی قفس های رنگ رنگ
و شکل شکل
می پوسد
و کولی های اندلوس
که در غروب های تف زده
آزادی را در گدایی می جویند
و درخت هایی که تبرها
آنان را از سرفرازی باز داشته اند
و آسمانی
که آبی اش در خاکستری می میرد:
بارسلونا
1983/12 /7
بارسلونا
از مجموعه ی:
از کوچه های خاکی سرتپه تا خاک
فریبرز همزه ای
No comments:
Post a Comment