گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Wednesday, May 18, 2011

Re: در خواست شعر مرحله 14

درود
با تشکر متقابل از شما جناب دربندی و سپاس فراوان برای تلاش بیدریغی که دارید . همواره برای شما آرزوی سلامت و موفقیت داریم
 
شعر اول  این مرحله از غزلیات " حافظ " است  در دیوان اشعار او

هر آن که جانب اهل خدا نگه  دارد

خداش در همه حال از بلا نگه دارد

حدیث دوست نگویم مگر به حضرت دوست

که  آشنا  سخن  آشنا  نگه  دارد

دلا معاش چنان کن که گر بلغزد پای

فرشته‌ات به دو دست دعا نگه دارد

گرت هواست که معشوق نگسلد پیمان

نگاه دار سر رشته  تا  نگه  دارد

صبا بر آن سر زلف ار دل مرا بینی

ز روی لطف بگویش که جا نگه دارد

چو گفتمش که دلم را نگاه دار چه گفت

ز دست بنده چه خیزد خدا نگه دارد

سر و زر و دل و جانم فدای آن یاری

که حق صحبت مهر و وفا نگه دارد

غبار راه راهگذارت کجاست تا حافظ

به  یادگار  نسیم  صبا  نگه  دارد

_______________________________________ 
 
شعر دوم  مرحله سیزدهم از  " جامی هروی " است
 
آنی که از نام تو  می بارد  عشق
وز نامه و پیغام تو می بارد عشق
عاشق شود آنکس که به کوی تو گذشت
آری ز در و بام تو می بارد عشق
_________________________________________
 
شعر سوم  مرحله سیزدهم از غزلیات  " عطار "  است در دیوان اشعار او 

چون قصهٔ زلف تو  دراز است  چگویم

چون شیوهٔ چشمت همه ناز است چگویم

این است حقیقت که ز وصل تو نشان نیست

هر قصه که این نیست مجاز است چگویم

خورشید که او چشم و چراغ است جهان را

از شوق رخت در تک و تاز است چگویم

چون شمع  سحرگاه  دل سوخته هر شب

بی روی تو در سوز و گداز است چگویم

تا دست به زلف تو رسد در همه عمرم

چون زلف توام کار دراز است چگویم

گر کرد مرا زلف تو با خاک برابر

لعل لب تو بنده نواز است  چگویم

المنه ‌لله  که  دلم   گرچه  ربودی

از زلف تو در پردهٔ راز است چگویم

گفتی که بگو تا چه کشیدی تو ز نازم

کار من دلخسته نیاز است چگویم

گفتم که در بسته مرا چند نمایی

گفتی که درم بر همه باز است چگویم

گر بر همه باز است در وصل تو جانا

چون بر من سرگشته فراز است چگویم

عطار درین کوی اگر نیک و اگر بد

پروانهٔ آن شمع طراز است چگویم

 _____________________________________ 
 
شعر چهارم از این مرحله از غزلیات  " هلالی جغتایی" است

ای شاه حسن جور مکن بر گدای خویش

ما بندهٔ  توایم  بترس  از خدای  خویش

خواهند  عاشقان دو مراد از خدای  خویش

هجر از برای غیر و وصال از برای خویش

گر دل ز کوی دوست  نیامد  عجب مدار

جایی نرفته است که آید  به جای خویش

ای من گدای کوی تو گر  نیست رحمتی

باری نظر دریغ مدار از گدای خویش

صد بار آشنا  شده‌ای   با من و هنوز

بیگانه‌وار می‌گذری ز آشنای خویش

زاهد برو که هست مرا با بتان شهر

آن حالتی که نیست تو را با خدای خویش

حیف‌ست بر جفا که به اغیار می‌کنی

بهر خدا که حیف مکن بر جفای خویش

قدر جفای توست فزون از وفای ما

پیش جفای تو خجلم از وفای خویش

گم شد دلم، به آه و فغان دیگرش مجوی

پیدا مساز دردسری از برای خویش

چون خاک پای توست هلالی به صد نیاز

ای سرو ناز سر مکش از خاک پای خویش

_______________________________________ 
 
شعر پنجم از مرحله سیزدهم به   " هلالی جغتایی"  نسبت داده شده است

ای بی وفا  چه چاره کنم  با جفای تو
تا کی  جفا  کشم  به  امید  وفای  تو
چون مبتلای عشق تو رانیست چاره ای
بیچاره  عاشقی  که  بود  مبتلای  تو
خواهم من از خدا به دعا صد هزار جان
تا صد  هزار  بار  بمیرم  برای  تو
من کیستم که بهر تو جان را فدا کند
ای صد هزار جان  مقدس فدای  تو
تا دیده ام که بند قبا سست  کرده ای
بردل چه بندهاست  مرا از قبای  تو
ای سرو ناز،اگر چه شدی از کنار من
حقا که در میانه ی جان است جای تو
روزی که عمر خویش هلالی دهد به باد
می خواهد از خدا که شود خاک پای تو
_________________________________________
 
و شعر ششم از این مرحله نیز از غزلیات  " هلالی جغتایی " است
 
بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالی‌ست

شب چنین، روز چنان ، آه چه مشکل حالی‌ست

هرگزت نیست بر احوال غریبان رحمی

ما غریبیم و تو بی‌رحم غریب احوالی‌ست

گر فتد مردم چشمم به رخت، روی مپوش

تو همان گیر که بر روی تو این هم خالی‌ست

بر لب چشمهٔ نوشین تو آن سبزهٔ خط

شکرستان تو را طوطی فارغ بالی‌ست

می‌روی تند که باز آیم و زارت بکشم

این نه تندی‌ست که در کشتن من اهمالی‌ست

قرعهٔ بندگی  خویش  به نامم  زده‌ای

این سعادت عجبست این چه مبارک فالی‌ست

ماه من سوی هلالی نظری کرد و گذشت

کوکب   طالع  او  را  نظر  اقبالی‌ست

 _________________________________________


2011/5/18 Rick Darbandi <rickplay_1@yahoo.com>

با درود فراوان و تشکر بی حد از تلاش و همت عزیزانی که در پیدایش این اشعار زحمت می کشند

من از نام بردن آن ها خود داری می کنم که خدایی نکرده می ترسم نامشان فراموش شود ولی خود

می دانند که از هر یک جدا گانه همیشه قدردانی کرده و زحماتشان را ارج می نهم مخصوصا آن افرادی

که مجبور می شوند از دیوان های شخصی خود استفاده کنند و واقعا می دانم چندین ساعت باید

وقت گذاشت و معلوم نیست پیدا بشود یا نه . فدای شما بزرگواران .

در مرحله چهاردهم این شش بیت را نتوانستم خودم بیابم ، لطف شما بسیار خوشحالم خواهد کرد.

از رنگارنگ 227

( هر آنكه جانب اهل صفا نگهدارد )2                            خداش در همه حال از بلا نگهدارد

 

رنگارنگ 228 ب ،

آني تو كه از نام تو مي بارد عشق                                    وز نامه و پيغام تو مي بارد عشق

رنگارنگ 229

چون قصه عشق تو دراز است چه گويم                چون پيشه چشمت همه ناز است چه گويم

رنگارنگ 233 ،

خواهند عاشقان دو مراد از خدای خویش               هجران برای غیر و وصال از برای خویش

ای بی وفا چه چاره کنم با جفای تو                               تا کی جفا برم به امید وفای تو

بی تو هر روز مرا ماهی و هر شب سالیست      شب چنان روز چنین آه چه مشکل حالیست


No comments:

آرشیو مطالب