همپیوند عزیز
از ارسال این تصاویر زیبا که بخشی دیگر از نقاشیهای خالق هستی است، از شما سپاسگزارم.
همانگونه که خود نیز اشاره فرموده اید، شعر منسوب به سهراب است. اما سهراب شناس داند که این اشعار و سروده ها ب بسیار بیگانه از کلام و اندیشه سهراب است.
به قول زنده یاد صادق هدایت، دیگر هر نوشته بند تنبانی را به بزرگان شعر و ادب پارسی نسبت میدهند تا به استناد آن اعتباری برای خود کسب کنند.
همین چندی پیش بود که مشتی خرافات را بنام بخشی از اشعار زنده یاد شاملو، حتی روی همین وب سایت هم گذاشته بودند. خدا را شکر که شاملو شناسان بلافاصله واکنش نشان دادند و آگاهی رسانی کردند.
دیگر زمان این منسوبات آبکی گذشته است.
با عشق و احترام
شادی دری
از ارسال این تصاویر زیبا که بخشی دیگر از نقاشیهای خالق هستی است، از شما سپاسگزارم.
همانگونه که خود نیز اشاره فرموده اید، شعر منسوب به سهراب است. اما سهراب شناس داند که این اشعار و سروده ها ب بسیار بیگانه از کلام و اندیشه سهراب است.
به قول زنده یاد صادق هدایت، دیگر هر نوشته بند تنبانی را به بزرگان شعر و ادب پارسی نسبت میدهند تا به استناد آن اعتباری برای خود کسب کنند.
همین چندی پیش بود که مشتی خرافات را بنام بخشی از اشعار زنده یاد شاملو، حتی روی همین وب سایت هم گذاشته بودند. خدا را شکر که شاملو شناسان بلافاصله واکنش نشان دادند و آگاهی رسانی کردند.
دیگر زمان این منسوبات آبکی گذشته است.
با عشق و احترام
شادی دری
2011/5/10 Nasrin Aliakbary <naliakbary@yahoo.com>
شعر را منسوب به سهراب سپهری نوشته اند. العهده علی الراوی
منم زیباکه زیبا بنده ام را دوست میدارمتو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگویدترا در بیکران دنیای تنهایانرهایت من نخواهم کردرها کن غیر من را آشتی کن با خدای خودتو غیر از من چه میجویی؟تو با هر کس به غیر از من چه میگویی؟تو راه بندگی طی کن عزیزا من خدایی خوب میدانمتو دعوت کن مرا با خود به اشکی .یا خدایی میهمانم کنکه من چشمان اشک الوده ات را دوست میدارمطلب کن خالق خود را.بجو مارا تو خواهی یافتکه عاشق میشوی بر ما و عاشق میشوم بر تو کهوصل عاشق و معشوق هم،اهسته میگویم، خدایی عالمی داردتویی زیباتر از خورشید زیبایم.تویی والاترین مهمان دنیایم.که دنیا بی تو چیزی چون تورا کم داشتوقتی تو را من افریدم بر خودم احسنت میگفتممگر ایا کسی هم با خدایش قهر میگردد؟هزاران توبه ات را گرچه بشکستی.ببینم من تورا از درگهم راندم؟که میترساندت از من؟رها کن ان خدای دورآن نامهربان معبود.آن مخلوق خود رااین منم پروردگار مهربانت.خالقت.اینک صدایم کن مرا.با قطره اشکیبه پیش اور دو دست خالی خودرا. با زبان بسته ات کاری ندارملیک غوغای دل بشکسته ات را من شنیدمغریب این زمین خاکی ام.آیا عزیزم حاجتی داری؟بگو جز من کس دیگر نمیفهمد.به نجوایی صدایم کن.بدان اغوش من باز استقسم بر عاشقان پاک با ایمانقسم بر اسبهای خسته در میدانتو را در بهترین اوقات اوردمقسم بر عصر روشن ، تکیه کن بر منقسم بر روز، هنگامی که عالم را بگیرد نورقسم بر اختران روشن اما دور، رهایت من نخواهم کردبرای درک اغوشم,شروع کن,یک قدم با توتمام گامهای مانده اش با منتو بگشا گوش دل پروردگارت با تو میگویدترا در بیکران دنیای تنهایان.رهایت من نخواهم کرد

No comments:
Post a Comment