گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Friday, October 19, 2012

یادی از استاد پرویز مشکاتیان

درود بر دوستان گلها،
 
چند روز پیش مقاله ای از آقای ولی اله کاووسی در مورد استاد حبیب اله بدیعی خدمت دوستان گروه گلها فرستادم.
امروز مقاله ای دیگراز روزنامه شرق به قلم آقای کاووسی در مورد استاد پرویز مشکاتیان خدمت دوستان گروه گلها تقدیم می دارم.
 
ارادتمند،
احمد مختاری فرد
 
 

 

سه سال پس از خاموشی استاد پرویز مشكاتیان

نویسنده: ولی اله كاووسی، عضو هیات علمی دانشنامه جهان اسلام

 

 

قلندر و قلدر و قدر

 

این سه صفت متجانس را او خود در یادداشتی درباره فرامرز پایوربه کار برده بود.

مشکاتیان خوش سخن و خوش قلم بود، ولی مشکاتیان سنتورنواز و نغمه پرداز، مشکاتیان سخندان و شعرشناس را پاک از یادها برده است.

مشکاتیان ادیبی بالفطره بود. فهم عمیق او از ظرایف شعر پارسی و قدرت حیرت آورش در هماهنگ کردن نغمه ها با فراز و فرود احساسی غزل، به آفرینش تصنیف هایی انجامید که بی اغراق در سرتاسر تاریخ موسیقی ایران بی نظیر است.

هرچه به گذشته موجود موسیقی ایران بازگردیم، تا آنجا که آثار ضبط شده در دست است، هیچ کس تا به این پایه در پیوند شعر کلاسیک ایران با موسیقی ایرانی توانا نبوده است.

به گمانم همه شاعرانی که مشکاتیان دست روی شعری از آنان گذاشته، مدیون اویند. کجا کسی که پژوهنده یا دست کم مخاطب حرفه ای شعر نباشد، سراغ غزلی مهجور مثلااز خواجوی کرمانی می رود؟

خواجو به جای خود؛ شعرخوان نامتخصص حتی از گفته های سعدی و حافظ هم جز چند بیت یا احیانا چند غزلی مشهور که از این سو و آن سو ــ و احتمالابا صدای خوانندگان مشهور ــ شنیده یا به ندرت خوانده، چیزی نمی شناسد.

همه ما دوستداران شعر اگر به دیده انصاف در خود بنگریم، می بینیم دوسوم ابیاتی که در حافظه داریم، همان هاست که با موسیقی شنیده ایم. و سهم مشکاتیان در اشعاری که ما شناخته و به ذهن سپرده ایم بسیار است.

چه کسی هست که با شنیدن غزل های «راهی بزن که آهی...»، «در همه دیر مغان...»، «صبح است ساقیا...» و بسیاری دیگر از سروده های خواجه شیراز بی اختیار نغمه های استوار مشکاتیان را که گویی با پیچ و مهره به این اشعار چفت و بست شده است، زمزمه نکند؟

کدام یک از ما شعرخوانان آماتور اگر صد بار دیوان شمس را زیر و رو کنیم، چشم مان به این غزل مهجور و منسوب به مولانا می افتد که «جان جهان دوش کجا بوده ای»؟ یا کجا غزل خراباتی سعدی با مطلع «بر من که صبوحی زده ام خرقه حرام است» توجه ما را به خود جلب می کرد اگر نغمه افشاری او نبود؟

چند نفر از نسل ما در سنین زیر 10 سال نخستین بار نام حافظ و سعدی را در جلد آلبوم های مشکاتیان دیده است؟ آیا همه این بزرگان وامدار او نیستند؟ آیا هرگز گمان می کردند قرن ها پس از مرگ شان نغمه هایی بر شعرشان سوار شود که گویای تمامی حس و حال آنان باشد؛ گویی از آغاز شعرها را برای همین نغمه ها سروده اند؟

دامنه نفوذ مشکاتیان تنها منحصر به شعر کهن نیست. چندین نفر از شاعران معاصر هم با موسیقی او به عموم معرفی شده اند. بسیاری از ما ملک الشعرای بهار را جدا از بعضی اشعارش که در کتاب های درسی مان بوده، تنها با «ای خطه ایران مهین...» و «لاله خونین کفن از خاک سرآورده برون» می شناسیم. یا علاوه بر «زمستان»، تنها شعری که از اخوان به یاد داریم، «قاصدک» است. بعید می دانم اگر انتخاب و آهنگ او نبود، شعر «هست شب» نیما را هرگز پیدا می کردیم.

شگفت آنکه هر شعری را برمی گزید، دست روی آبدارترین ابیاتش می گذاشت، چنان که هر یک از این شعرها را بخوانیم، بیتی بهتر از برگزیده های او در آنها نمی یابیم.

مشکاتیان بیشتر از همه معلم های ادبیات مان، معلم ادبیات ما بود.

 

روزنامه شرق ، شماره 1633 به تاریخ 2/7/91، صفحه 20

No comments:

آرشیو مطالب