
Iranian Albums Gallery of, NedayeGolha
آلبوم موسیقی
"شرح پریشانی"
حجت اشرف زاده
با همراهی تار میدیا فرج نژاد

کیفیت: عالی
ZIP دانلود کل آلبوم در یک فایل فشرده زیپ ...
Size: 45.8 Mb Duration: 50':16" Server:
.......... Download----------------------------
1 تصنیف بی من مرو ...
Size: 4.8 Mb Duration: 05':17" Server:
.......... Download
Size: 4.8 Mb Duration: 05':17" Server:
.......... Download ----------------------------
-----------------------------
----------------------------
4 شرح پریشانی - مقدمه ...
Size: 5.5 Mb Duration: 06':02" Server:
.......... Download ----------------------------
----------------------------
----------------------------
----------------------------
***
متن اشعار
پـوشـیـده چـون جـان مـیـروی، انـدر مـیان جـان مـن ســرو خــرامـان مــنـی، ای رونـق بـسـتان من
چون میروی بی من مرو، ای جان جـان بـی تـن مرو وز چشم من بیرون مشو، ای مشعل تابان من
هــفـت آســمـان را بـردرم، وز هــفــت دریـا بـگـذرم چـون دلـبـرانـه بنگـری، در جـان سـرگـردان من
وز لطف تو چون جان شدم، از خویشتن پنهان شدم ای هستِ تو پنهان شده در هستی پنهان من
مولانا
گـرم از دســت بـرخــیـزد کــه بـا دلـدار بـنـشـیـنـم ز جـام وصل می نوشـم، ز بـاغ عیش گل چینم
شـراب تـلخ صـوفی سـوز بـنـیـادم بخواهد سوخت لبم بر لب نِه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سـخـن بـا مـاه مـیـگـویم، پری در خواب میبینم
رمـوز مـسـتـی و رنـدی زه مـن بـشـنـو نه از حافظ کـه بـا جــام و قـدح هـر دم نـدیـم مـاه و پروینم
حافظ
غـمـی دیـرینه دارم مرهمی کو دلی در سینه دارم همدمی کو
به گرد شهر گشتم با چـراغـی مرا دردی است اما مرهمی کو
بــیــاد آور مـــرا کـــز یــــاد رفـتم بـه فــریاد از ســـکــوت آباد رفتم
من آن بیدم که مجنونم تو کردی ز یــادم بــردی و بـــر بــــاد رفتم
مـیـان سـیـنـه صـد پـاره ی مو نــمــی گـنـجـد دل آواره ی مو
غـمی دارم دوتار زخمی ام کو مگر دشتی بسازد چاره ی مو
غریق عشق شد این دل دریغا از ایـن دریـای بی ساحل دریغا
نـمـی خـواهـد مـرا زیـبـا نگارم دریـغـا عشق بی حـاصل دریغا
انـکـار مکن طــلـعــت پـیـشـانـی خود را پنهان مکن ای عشق مسلمانی خود را
بـگـذار کـه با موی تو خلوت کنم امشب بایــد به یـکی گـفـت پـریـشـانی خود را
علیرضا بدیع
ای دل نـگویی چون شدی ور عــشـق روزافزون شدی
گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی
در عـشـق تـو چون دم زدم صـد فـتـنـه شـد اندر عدم
ای مـطـرب شیرین قـدم مــی زن نــــوا تـــا صـبـحـدم
گـفـتـم کـه شـد هـنـگام مـی مــا غـرقه انـدر وام می
نـی نـی رهـا کـن نـام مـی مـسـتان نگر بی جام می
ای بـلـبـل از گـلـشـن بـگو زان سرو و زان سوسن بگو
زان شــاخ آبــســتــن بــگـو پـنـهاـن مـکـن روشـن بگو
آخــر هــمــه صــورت مــبــیــن بــنــگر بــه جـان نازنین
کــز تــابــش روح الامــیــن چــون چـرخ شد روی زمین
ایـن نیسـت بر هستی بزن بر عیش و سرمستی بزن
دل بــر دل مــسـتــی بـزن دسـتـی بـزن دسـتـی بزن
مولانا
کـجـا شد عـهد و پیمانی که میکردی، نمیگویی کسی را کو به جان و دل تو را جوید، نمی جویی
دل افگاری که روی خود به خون دیده می شوید چرا از وی نمی داری دو دست خود نمی شویی
مـثـال تـیـر مـژگـانـت شـدم من راست یکسانت چرا ای چـشـم بـخـت من تو با من کژ چو ابرویی
خـمـش کـن کـز مـلامت او بـدان ماند که میگوید زبـان تو نـمـی دانـم کــه مـن تُـرکـم، تو هندویی
مولانا
چون میروی بی من مرو، ای جان جـان بـی تـن مرو وز چشم من بیرون مشو، ای مشعل تابان من
هــفـت آســمـان را بـردرم، وز هــفــت دریـا بـگـذرم چـون دلـبـرانـه بنگـری، در جـان سـرگـردان من
وز لطف تو چون جان شدم، از خویشتن پنهان شدم ای هستِ تو پنهان شده در هستی پنهان من
مولانا
گـرم از دســت بـرخــیـزد کــه بـا دلـدار بـنـشـیـنـم ز جـام وصل می نوشـم، ز بـاغ عیش گل چینم
شـراب تـلخ صـوفی سـوز بـنـیـادم بخواهد سوخت لبم بر لب نِه ای ساقی و بستان جان شیرینم
مگر دیوانه خواهم شد در این سودا که شب تا روز سـخـن بـا مـاه مـیـگـویم، پری در خواب میبینم
رمـوز مـسـتـی و رنـدی زه مـن بـشـنـو نه از حافظ کـه بـا جــام و قـدح هـر دم نـدیـم مـاه و پروینم
حافظ
غـمـی دیـرینه دارم مرهمی کو دلی در سینه دارم همدمی کو
به گرد شهر گشتم با چـراغـی مرا دردی است اما مرهمی کو
بــیــاد آور مـــرا کـــز یــــاد رفـتم بـه فــریاد از ســـکــوت آباد رفتم
من آن بیدم که مجنونم تو کردی ز یــادم بــردی و بـــر بــــاد رفتم
مـیـان سـیـنـه صـد پـاره ی مو نــمــی گـنـجـد دل آواره ی مو
غـمی دارم دوتار زخمی ام کو مگر دشتی بسازد چاره ی مو
غریق عشق شد این دل دریغا از ایـن دریـای بی ساحل دریغا
نـمـی خـواهـد مـرا زیـبـا نگارم دریـغـا عشق بی حـاصل دریغا
انـکـار مکن طــلـعــت پـیـشـانـی خود را پنهان مکن ای عشق مسلمانی خود را
بـگـذار کـه با موی تو خلوت کنم امشب بایــد به یـکی گـفـت پـریـشـانی خود را
علیرضا بدیع
ای دل نـگویی چون شدی ور عــشـق روزافزون شدی
گاهی ز غم مجنون شدی گاهی ز محنت خون شدی
در عـشـق تـو چون دم زدم صـد فـتـنـه شـد اندر عدم
ای مـطـرب شیرین قـدم مــی زن نــــوا تـــا صـبـحـدم
گـفـتـم کـه شـد هـنـگام مـی مــا غـرقه انـدر وام می
نـی نـی رهـا کـن نـام مـی مـسـتان نگر بی جام می
ای بـلـبـل از گـلـشـن بـگو زان سرو و زان سوسن بگو
زان شــاخ آبــســتــن بــگـو پـنـهاـن مـکـن روشـن بگو
آخــر هــمــه صــورت مــبــیــن بــنــگر بــه جـان نازنین
کــز تــابــش روح الامــیــن چــون چـرخ شد روی زمین
ایـن نیسـت بر هستی بزن بر عیش و سرمستی بزن
دل بــر دل مــسـتــی بـزن دسـتـی بـزن دسـتـی بزن
مولانا
کـجـا شد عـهد و پیمانی که میکردی، نمیگویی کسی را کو به جان و دل تو را جوید، نمی جویی
دل افگاری که روی خود به خون دیده می شوید چرا از وی نمی داری دو دست خود نمی شویی
مـثـال تـیـر مـژگـانـت شـدم من راست یکسانت چرا ای چـشـم بـخـت من تو با من کژ چو ابرویی
خـمـش کـن کـز مـلامت او بـدان ماند که میگوید زبـان تو نـمـی دانـم کــه مـن تُـرکـم، تو هندویی
مولانا

فصل نامه "موسیـقی سنتی و قدیمی" ایران
ارســـال رایــگــان با پـسـت پـیـشـتـاز
کـیـفـیـت عـالی
تـحـویل سـریـع
قـیـمت استثنایی
برای مشاهده سایز بزرگتر از نسخه کاتالوگ راهنما، روی تصویر بالا کلیک کنید و یا فایل ضمیه ایمیل را دریافت نمایید
جهت کسب اطلاعات تکمیلی، با آدرس
dvdNedayeGolha@yahoo.com
تماس بگیرید
You! & NedayeGolha Group...

از طرف گروه ندای گلها
nedaye-golha@googlegroups.com



No comments:
Post a Comment