حلقه زرین
......
آهنگ:بزرگ لشکری دستگاه شور شعر:کریم فکور خواننده:الهه
......
ای شمع شب تارم
تا رفتی ز کنارم
به امید تو نشستم که بیایی
که بیایی رخ دلکش بنمایی
عمری در غمت ای گل
سر کردم به تحمل
کُشدم غم، تو کجایی؟،تو کجایی؟
که بسوزی دل زارم ز جدایی
ز چه ای مه تو برفتی ز کنارم
تو که رفتی که فروزد شب تارم
در دستم حلقه عشق تو دارم
جز نامت کی هرگز به لب آرم
جز نامت کی هرگز به لب آرم
ای شمع شب تارم
تا رفتی ز کنارم
به امید تو نشستم که بیایی
که بیایی رخ دلکش بنمایی
رفتی و دل بر عهد تو بستم
حلقه زرین مانده به دستم
به امیدت بنشستم ز تو عهدی نشکستم
دیده به ره بستم
من هرشب در خوابم میبینم
مشتاق و بی تابت میبینم
چه خوش بود آن خوابی
که با حقیقت پیوندد
چه خوش بود آن یاری که برمحبت دلبندد
......
....
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی
No comments:
Post a Comment