گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Saturday, April 27, 2013

سروده های عامیانه

سروده های عامیانه ،دلنشین  و صمیمی
....
نگاری درسفردارم خدایا /  دودیده پشت دردارم خدایا
دو چشمم کورشدیارم نیومد / نه کاغذ نه قلم دارم خدایا
سه روزه رفتی وسی روزه حالا /  زمستون رفتی و نوروزه حالا
ستاره آسمون میشمارم امشو /  ببالینم میا بیمارم امشو
ببالینم میا زنهار زنهار /  تمام دشمنون بیدارن امشو
گلی بودم که باد ازدارم انداخت / ازاین سوجانب گلزارم انداخت
گلی بودم میون دسته گلها  / ولیکن چرخم این سان خوارم انداخت
به قربون قد مانند بیدت / به قربون کمربند سفیدت
اگر دانم که حرفت حرف باشه  /  نشینم تا قیامت برامیدت
الا دختر به مرگ یک برارت  /  مکش سورمه به چشمون خمارت
مکش سورمه که بی سورمه رشیدی / کبابم کردی و سیخم کشیدی
سرحوض بلوری منزلت نیست / محبت های سابق در دلت نیست
خروسک بانگ مزن وقت سحر نیست / دویار ازهم جدا کردن هنرنیست
الهی بشکنه چنگ زبانت / به هندوستان بره نام و نشانت
بیابان تا بیابان گله میش / اگر گرگش بیفته چاره ای نیس
درازای دو زولفونت مرا ُکشت / سیاهی دو چشمونت مرا ُکشت
همی وعده دهی امروز و فردا / همی امروز و فردایت مرا کشت
نگارم برلب بام آمد و رفت /  دوباره برتنم جان آمد و رفت
فلک نگذاشت تا رویش ببینم /  مثال عید قربان آمد و رفت
الا دختر به قربون صدایت / که من عاشق شدم برچار جایت
دو چشمان سیاه و زلفکانت /  سردستِ سفید و ساق پایت
شب مهتاب میخواهم دگرهیچ /  شراب ناب میخواهم دگرهیچ
بروی سینه خوش خط و خالی / به یک شب خواب میخواهم دگرهیچ
الا باد و الا باد و الا باد /  خبر ازمن ببر دراستراباد
خبرازمن ببر پیش گل من  / بزن زانو بگودرد دل من
قلم از بصره و کاغذ ز بغداد /  مرکب آب دیده، قاصدم باد
ندارم قاصدی پیشت فرصتم  / نه حورونه پری، نه آدمیزاد
سر راهت نشینم همچو فرهاد /  بسازم شانه ای ازچوب شمشاد
بسازم شانه ای عطرش بپاشم  / که برزلفت زنی ما را کنی یاد
سرکوه بلند صد داد و بیداد /  صدا برهم زنم شیرین و فرهاد
صدابرهم زنم گریه کنم من /  زدست عاشقی صد داد و بیداد
نه تب دارم نه جایم میکنه درد /  نمیدانم چرا رنگم شده زرد
همه گویند زگرمای زمینه  / خودم دانم زعشق نازنینه
ستاره سرزد و ماهم قمرکرد / نگار نازنین عزم سفر کرد
نکردم در بغل یک خواب شیرین / خروسِ عرش، گلبانگ سحر کرد
کبوتربچه بودم مادرم ُمرد /  مرا دادن به دایه، دایه هم ُمرد
مرا با شیر گو(گاو)آمیخته کردند / زبخت شورمن گوساله هم مرد
دلم دیوانه بود دیوانه تر شد  / رباط کهنه بود ویرانه تر شد
از ان روزی که یارم در سفرشد  /  خوراکم دائما خون جگر شد
اگر یک بوسه میدادی چه میشد /  از آن حسن جمالت کم نمیشد
اگر یک بوسه میدادی به عاشق /  که عاشق مرده بود و زنده میشد
شب مهتاب، مهتابم نیومد  / نشستم تا سحر، خوابم نیومد
نشستم ازسرشب تا خروسخوان /  ولی یارِ بغل خوابم نیومد
نگو تهران بگو ویرانه غم /  به بالای سرم کوه دماوند
که سیصد چشمه داره کوه الوند /  نمیده مزه آب دماوند
بیا که ازغمت تب میکنم یار /  به محنت روز خود شب میکنم یار
همان عهدی که بستی کنج دالان /  هنوزم یاد آن شب میکنم یار
سرکوه بلندمن باشم ویار / سواریک شترمن باشم و یار
درآن وقتی که درقبرم گذارن  / میان یک کفن من باشم ویار
اگر دورم من از پیش تو ای یار/  فراموشم مکن زنهار زنهار
همان عهدی که باتوبسته ام من /  وفادارم، اگر باشی وفادار
به دست خویش خوردم زهربسیار /  چوبدکردم نبودم لایق یار
که تودرشهرخودپاینده باشی  / من مسکین به غم باشم سزاوار
دلم میخواد امینت باشم ای یار /  سرکوچه کمینت باشم ای یار
همان ساعت که از حمام درآیی /  خودم فرش زمینت باشم ای یار
چرا امروز و فردامیکنی یار /  چرا خون در دل ما میکنی یار
دگرامروزو فردایی نداره /  دگرغم دردلم جایی نداره 
قدت چون چوب تر میمانه دلبر /  لبت چون نیشکر میمانه دلبر
بده یک بوسه ازکنج لبانت /  که داغت برجگرمیمانه دلبر
الا مرغ سفید تاج برسر /  خبرامشب ببر ازمن به دلبر
بگوهرکس جدامان کرده ازهم  /  خدا میده سزایش را به محشر
خداوندادلم شیدای امروز /  که یارم دور و ناپیدای امروز
کنارچشم من حاصل بکارین /  که آب چشم من دریای امروز
نگارم را بدیدم مست ومدهوش  /  شکر میخورد درکنج لبش جوش
اگرشش دانگ هندوستان فروشم / نمیشه قیمت یک تاق ابروش
قلم را سرکنم ازچوب فلفل  /  نویسم نامه ای ازپرده دل
نویسم نامه ای تا تو بخوانی  /  که ازدرد دلم حیران بمانی
.....
با مهر و احترام
حمید شجاع الدینی
  




No comments:

آرشیو مطالب