| اعوذ بالله من الشيطان الرجيم بسم الله الرحمن الرحيم لاحول و لاقوه الا بالله العلی العظيم اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم و العن اعدائهم اجمعين سلام بر شما که مقصود هر نوشته ای هستید. خیلی وقت بود دنبال بهونه واسه نوشتن میگشتم غافل از اینکه خود نوشتن بهونه ای هست برای گفتن و اگر کسی ندونه واسه چی و کی میخواد بگه هیچ فایده ای نداره که بخواد بنویسه چون نوشتن مصیبت هست هم برای نویسنده هم طرف مقابل واسه همین بی بهونه امشب اومد بنویسم دلم براتون تنگ شده. بذارید یه دفه هم بی بهونه بیام بگم فقط واسه خودتون اومدم! خوش به حال اونایی که مرد هستن و بامعرفت میرن در خونه رفیقشون میگن جمالت و عشق است امروز اومدم محض خاطر خودت که بگم خیلی کرتیم! توی ماشین از قم میرفتم تهران یه بنده خدایی که استاد دانشگاه بود لطف کرد ما رو میبرد، طبق معمول این مسافرتها من ایشون و نمیشناختم و ایشون هم من رو! اما خدا معرفی کرد و شروع شد از هر طرفی گفتن، یه حرف بهم زدن خیلی برام جالب بود، گفت فلانی یه دفه تو عمرت هم که شده یه بار برو در خونه خدا بگو جمالت و عشق است! سجادت رو پهن کن و بگو این یه دفه محض جمال بی مثالت اومدم بگم دوست دارم! دو رکعت نماز عشق بخون! فراموش کن همه چیز و بی بهونه باهاش باش یه بار فقط یه بارم که شده تو عمرت واسه خودش برو در خونش! عجب حرفی بود، دلم ریخت به هم! وای یعنی چی؟ نگاه که کردم دیدم اگه واجب نمیکرد شاید اصلا باهاش حرف هم نمیزدم، دلم سوخت! کباب شد، نه اصلا خاکستر شد! ای وااااااااااااااااای یعنی من گمش کردم؟ کی؟ کجا؟ چرا این همه سال هر لحظه نگفتم دوست دارم؟ دلم تنگ شده بود گفتم این چند خط رو بنویسم شاید قبول کنید نمیدونم بازم توفیق بشه بیام و براتون بگم یا بهتر بگم میاریدم که بگم یا نه اما جمالتون و عشق است. التماس دعا یا حق |
No comments:
Post a Comment