برای مهندس آرمان قهرمانی پرنده مظلوم انفجار سیزدهم مرداد ماه هشتاد و نه...
سفر
چه قاعده ی تلخی است
وقتی قرار است که با تو بودن
به بی تویی بیانجامد
و چه تلخ تر
که بی تویی
به با تو بودن نرسد.
اینک
بی تو
باز آغاز می کنم
سفری را که ای کاش...
(آه ای کاش تو در انتهای آن)
که هر چه داغ تر
این تاب آفتاب
بتاباندم
به بی تابی ی مهتاب های دوردست نگاهت
تا در تماشای تو
هزار لحظه سفر را
در چشم به هم زدنی
تو را در آغوش کشم.
احمدرضا قهرمانی
عسلویه – سیزدهم مهر هشتاد و نه
No comments:
Post a Comment