گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Sunday, July 21, 2013

قصیده لامیه وثوق الدوله

قصیده لامیه

قصیده لامیه، عنوان قصیده معروفی است که توسط حسن وثوق (وثوق الدوله)، نخست وزیر نامدار ایران و عاقد قرارداد مشهور ۱۹۱۹ سروده شده‌است. این قصیده که برخی ابیات آن از فرط شهرت به صورت ضرب المثل درآمده‌است، از شاهکارهای زبان و ادبیات فارسی در دوران معاصر محسوب می‌شود.

لازم به ذکر است که جز این قصیده که بعدها به قصیده لامیه معروف شد، منظومه‌های متعدد دیگری نیز از شاعران و ادیبان دیگر (به فارسی و عربی)، با عنوان قصیده لامیه سروده شده‌اند.

 

 

شأن نزول

دکتر باقر عاقلی در جلد سوم کتاب مشهور خویش، شرح حال رجال سیاسی و نظامی معاصر ایران، ذیل شرح حال وثوق الدوله، در مورد زمان سروده شدن این قصیده می‌نویسد:

...[بعد از آنکه] قرارداد ۱۹۱۹ سر نگرفت و احمد شاه به ایران بازگشت و وثوق‏الدوله در تیر ماه ۱۲۹۹ از ریاست دولت کناره‏گیری نموده به سلیمانیه رفت، پس از سرودن قصیده معروف لامیه به اروپا سفر کرد.

وی در ادامه نوشته خویش، چند بیتی از قصیده معروف لامیه را نیز، نقل نموده‌است.

همچنین دکتر حسن ذوالفقاری در کتاب داستان‌های امثال، به نقل از فرهنگ نامهٔ امثال و حکم ایرانی، شأن نزول این قصیده را چنین ذکر کرده‌است:

وثوق الوله در حال شکست سیاسی و تبعید، با حالی زار با اتومبیل به طرف شمال در حرکت بود که گاوی با شاخ خود به طرف ماشین حمله برد و به رادیاتور ماشین صدمه زد. و وثوق الدوله تحت تأثیر این واقعه و با توجه به بدبیاری‌های سابق خویش، سرود:

چون بد آید، هر چه آید بد شود یک بلا ده گردد و ده صد شود آتش از گرمی فتد مهر از فروغ فلسفه باطل شود، منطق دروغ

پهلـوانی را بغلـطاند خَسـی پشه‌ای غالب شود بر کرکسی...

 

گزیده ابیات قصیده

چون بد آید هرچه آید بد شود

یک بلا ده گردد و ده صد شود

آتش از گرمی فتد، مهر از فروغ

فلسفه باطل شود، منطق دروغ

پهـلــوانـی را بغلطـانـد خسی

پشه‌ای غالب شود، بر کرکسی

کــور گردد چشم عقل کنجکاو

بشکند گردونه‌ای را شاخ گاو

نیکبختان راست ابر فرودین

زیب بخش ملک و مشاطه زمین

تیره بختان راست باران بهار

سیل خرمن کوب و برق شعله بار

آن یکی چون مرغ پرد بر اثیر

درنوردد شش جهت را روی و زیر

نه بلا دامی به راهش افکند

نه کمند حادثه بر وی تند

این یکی آهسته پیماید رهی

لغزدش پائی و افتد در چهی

این یکی را آب سیل خانه کوب

آن یکی را مرکب سهل الرکوب

خاک آن را نیشکر بارآورد

این یکی را حنظل و خار آورد

این یکی را آتش افروزد چراغ

بر دل آن یک نهد چون لاله داغ

این یکی را باد پیک مژده بر

این یکی را حامل رنج وخطر

 

No comments:

آرشیو مطالب