داریوش رفیعی غنچه ای که نا شکفته پرپر شد
پر از شور وشوق جوانی بود قلبی به روشنی آفتاب داشت،وجودش سرشار از احساس بود،قامتی رسا و متناسب داشت،چهره اش مصداق سبزه کشمیر بود که صد ها دل را به زنجیر عشق کشیده بوداو متولد شهر بم بود و با لهجه غلیظ وشیرین بمی صحبت میکردو صداقت وپاکی در کلامش تبلور داشت. بیش از بیست سال نداشت و در گفتارش تصنع وجود نداشت از سال بیست و هفت بتدریج بعضی شبها در رادیو برنامه اجرا میکرد وطی این سالها با مجید وفادار وبدیع زاده آشنا شد . او ضرب نواز ماهری نیز بود و پس از یک دوره پر از ماجرا ورنج ومشقت در دوم بهمن ماه هزارو سیصد و هفت در سن سی و یکسالگی بعلت بیماری کزاز شمع عمرش خاموش شد. اخرین اجرایی که قبل از فوتش از او برجا مانده ترانه ای بنام من و خاموشی است که در پیوند زیر تفدیم میگردد. روحش شاد
با احترام حمید شجاع الدینی
http://www.4shared.com/audio/tMJ2_TSy/man_o_khamoshi_daruosh_rafiei.html
پر از شور وشوق جوانی بود قلبی به روشنی آفتاب داشت،وجودش سرشار از احساس بود،قامتی رسا و متناسب داشت،چهره اش مصداق سبزه کشمیر بود که صد ها دل را به زنجیر عشق کشیده بوداو متولد شهر بم بود و با لهجه غلیظ وشیرین بمی صحبت میکردو صداقت وپاکی در کلامش تبلور داشت. بیش از بیست سال نداشت و در گفتارش تصنع وجود نداشت از سال بیست و هفت بتدریج بعضی شبها در رادیو برنامه اجرا میکرد وطی این سالها با مجید وفادار وبدیع زاده آشنا شد . او ضرب نواز ماهری نیز بود و پس از یک دوره پر از ماجرا ورنج ومشقت در دوم بهمن ماه هزارو سیصد و هفت در سن سی و یکسالگی بعلت بیماری کزاز شمع عمرش خاموش شد. اخرین اجرایی که قبل از فوتش از او برجا مانده ترانه ای بنام من و خاموشی است که در پیوند زیر تفدیم میگردد. روحش شاد
با احترام حمید شجاع الدینی
http://www.4shared.com/audio/tMJ2_TSy/man_o_khamoshi_daruosh_rafiei.html
No comments:
Post a Comment