دوست عزیزم آقای مهدی قاسمی
بسیار سپاسگزارم از نامه گرم و پر لطف شما. در اینجا لازم میدانم که نکته ای را به عرض جنابعالی و سایر گلهای عزیزم برسانم و آن اینکه، آنچه که تحت عنوان یکی بود یکی نبود بر روی سایت گذاشته ام، از نوشته های خود من نبوده است و تنها آن را نقل قول کرده ام. بنابراین ارسال آن تحت عنوان نام اینجانب، موضوعیت ندارد. علاوه بر شما، گلهای دیگری نیز بذل محبت نموده و با نامه های پر مهر خود علاقه و اشتیاق خود را نسبت به متن مذکور اعلام نموده اند که بدینوسیله از همه آنان سپاسگزارم.
با عشق و احترام مجدد
شادی دری
بسیار سپاسگزارم از نامه گرم و پر لطف شما. در اینجا لازم میدانم که نکته ای را به عرض جنابعالی و سایر گلهای عزیزم برسانم و آن اینکه، آنچه که تحت عنوان یکی بود یکی نبود بر روی سایت گذاشته ام، از نوشته های خود من نبوده است و تنها آن را نقل قول کرده ام. بنابراین ارسال آن تحت عنوان نام اینجانب، موضوعیت ندارد. علاوه بر شما، گلهای دیگری نیز بذل محبت نموده و با نامه های پر مهر خود علاقه و اشتیاق خود را نسبت به متن مذکور اعلام نموده اند که بدینوسیله از همه آنان سپاسگزارم.
با عشق و احترام مجدد
شادی دری
2011/1/19 mahdi ghasemi <bamdad_1981@yahoo.com>
--- On Mon, 1/17/11, Shadi Dorr <dorrshd@gmail.com> wrote:
From: Shadi Dorr <dorrshd@gmail.com>
Subject: یکی بود یکی نبود
To:
Date: Monday, January 17, 2011, 12:05 PM
عاشقش بودم عاشقم نبود
وقتی عاشقم شد که دیگه دیر شده بود
حالا می فهمم که چرا اول قصه ها میگن
یکی بود یکی نبود
یکی بود یکی نبود . این داستان زندگی ماست . همیشه همین بوده . یکی بود یکی نبود . در اذهان شرقی مان نمی گنجد با هم بودن . با هم ساختن . برای بودن یکی ، باید دیگری نباشد.
هیچ قصه گویی نیست که داستانش این گونه آغاز شود ، که یکی بود ، دیگری هم بود . همه با هم بودند . و ما اسیر این قصه کهن ، برای بودن یکی ، یکی را نیست می کنیم .
از دارایی ، از آبرو ، از هستی . انگار که بودنمان وابسته نبودن دیگریست . هیچ کس نمیداند ، جز ما . هیچ کس نمی فهمد جز ما . و آن کس که نمی داند و نمی فهمد ، ارزشی ندارد ، حتی برای زیستن .
و این هنری است که آن را خوب آموخته ایم .
هنر نبودن دیگری !
سلام و درود به شما دوست عزیزو یار رادیو گلهااز ته دل میگم از نوشتتون بسیار لذت بردم... خیلی جالب بود ... البته من این نوشتتون رو امروز صبح خوندم ،الان اومدم بگم که اونقدر از خوندن این توشته هیجان زده شده بودم که تصمیم گرفتم که اون رو توی یکی از سایتهای ادبی که جملات زیبا رو اونجا می نویسند. بگذارم و در ضمن با قید و ذکر منبع .به هر حال خواستم که به شما اطلاعی داده باشم که این از همه چیز مهمتره.خواستم منو ببخشید از اینکه زودتر به شما نگفتم.دوست دارم که تخلص یا اسمخودتون رو بگید تا زیر نوشتتون بیارم که خیالم راحت بشه.مهدی.پیروز باشد
No comments:
Post a Comment