بسمه تعالی
خدمت همه روشن فکران و علماي منطق و فلسفه و رسانه سلام عرض مي کنم
بنده يک ايرانيم. اهل روستا. اين نامه را براي عذرخواهي از شما مي نويسم. ببخشيد چند روزي تاخير داشتم.
بنده يک ايرانيم. حايز شرايط شرکت در انتخابات. حق انداختن يک راي به صندوق را دارم. البته اين را شما بهتر مي دانيد. اگر اشتباه مي کنم، تصحيح بفرماييد.
بنده يک ايرانيم؛ گرچه معناي جمهوري و دموکراسي و امثال اين ها را درست نميدانم و اصلا يک روستايي را چه به اين حرفها، اما فکر ميکردم دموکراسي يعني اداره مملکت با احترام به راي مردم و مشارکت آنها در سازندگي. البته ميدانم اين حرفها از دهان بنده و ساير همگنانم بزرگتر است و حتما بايد از دهان و زبان اهل قلم، آن هم در جرايدي خاص بتراود.
بنده يک ايرانيم. مثل بسياري از آنها تبليغات نامزدهاي انتخابات رياست جمهوري را دنبال ميکردم.حرفهاي چهار نفرشان را شنيدم. من هم براي خودم ميزاني براي سنجش حرفها دارم. ببخشيد گاهي ميفهمم. البته معترفم که فهم، مختص شما و موافقانتان است. ببخشيد. ميزان را ميگفتم. دو تا از بچههاي يکي از پيرزنهاي روستاي ما در جنگ شهيد شدند. يکيشان مفقود شد. شايد يکي از همانهايي باشد که در دانشگاه شما مهمان است. شنيدهام، وقتي آمدند باعث کدورت خاطر شما شدند. من به جاي آنها از شما عذر خواهي ميکنم. من هميشه به اين فکر ميکنم که چرا آنها رفتند.
بنده مسلمانم. ايرانيم. فکر کردم و به نتيجه رسيدم که آنها براي اسلام و ايران جان دادند؛ خونشان نبايد پايمال شود.
ميزان را ميگفتم. پسرم جوان است. مثل خيلي از بچههاي روستا. کار ميخواهد، خانه ميخواهد. دوست دارد تشکيل خانواده بدهد. زندگي پسرم براي من مهم است.
تبليغات را ميگفتم. حرفهاي چهار نفرشان را شنيدم. يکيشان را بيشتر ميشناختم. دو بار از نزديک ديده بودمش. يک بار که به شهرستان ما آمده بود، به استقبالش رفتم. ساعتي را در جاده منتظر بودم. وقتي آمد خوشحال شدم. يادم رفت. بابت استقبال از او از شما معذرت ميخواهم. ما که منور الفکر نيستيم که بفهميم استقبال خادم رفتن بد است.
بار دوم او به روستاي ما آمد. پسرم نامهاي به او داد. پيرزن مادر دو شهيد هم برايش اسپند دود کرد. ميگفت اين مرد نميگذارد خون فرزندانم هدر برود. پير زن است ديگر، بر او حرجي نيست. ببخشيدش.
خلاصه اينکه حرفهاي چهار نفرشانم را شنيدم. شنيدهها را کنار ديدههايم گذاشتم. کارگاهي که راه افتاد و پسرم را شاغل کرد، جادهاي که آسفالت شد و روستاي ما را از انزوا خارج کرد و از همه مهمتر، حرفهاي آن مرد در برابر ظالمان که ما را شير کرد. من حرفهاي او را خودم شنيدم. در اجلاس. و آن چند نفري که فريادشان در آمد. مردم روستا از اينکه رييس جمهورشان مقابل ظالمان ايستاد خوشحال شدند. يکي پيدا نشد به ما بگويد:« اهل پشت کوه را چه به فهم مسايل سياست بين الملل.»
بنده ايرانيم. شنيدهها و ديدهها را کنار هم گذاشتم تا تصميم بگيرم. هميشه در انتخابات همين کار را ميکردم. اين بار نتيجه احمدي نژاد شد. فکر کردم او اصلح است. بيشتر اهالي روستا همين طور فکر کردند. ديدههايشان بر شنيدهها چربيد. دروغگويي او را قبول نکردند. من و آنها، روز جمعه اسم احمدي نژاد را در برگه راي نوشتيم.
شنبه اعلام کردند که او راي آورده است. همه خوشحال شدند. پير زن از بقيه بيشتر. مادر شهيد شيريني و شربت در روستا پخش کرد. عوام است ديگر، نذرش را ادا کرد.
قدري که گذشت ما تازه فهميديم که همه چيز اشتباهي بوده است.
ما اشتباه کرديم به چشمانمان اعتماد کرديم. بايد« اعتماد» ميخوانديم. بايد « اعتماد» ميخوانديم تا بفهميم همه چيز دروغ بوده است.، حتي شاغل شدن پسرم. گرچه « اعتماد» نميگفت که چطور ديدههايمان را ناديده بگيريم؛ اما بالاخره بايد ميفهميديم که آنها از ما بهتر ميفهمند.
ما اشتباه کرديم که به فکر خون فرزندان پيرزن روستا بوديم. بايد از قبل، آنکه را شما ميگفتيد انتخاب ميکرديم تا خون اراذل هدر نرود. اصلا اي کاش قبل از انتخابات براي شهداي اراذل نذري پخته بوديم و براي پيروزي رنگ سبز، سياه ميپوشيديم.
ما از محضر شما عذر ميخواهيم. ما اشتباهي خيال ميکرديم که جمهوريت يعني احترام به راي مردم. بايد هر روز به « جمهوريت» سر ميزديم تا بفهميم مردي که خودش به روستاي ما آمد و بعضي مشکلاتمان را حل کرد، چقدر براي آينده اين مملکت خطرناک است. بايد ميفهميديم آينده آقا زادهها بر آينده مملکت اولي است. و البته فهميده بوديم که او براي آينده آقا زادهها خطر ناک است.
بايد « جمهوريت» را هر روز ميخوانديم تا بفهميم آمدن رئيس جمهور به روستا براي راي جمع کردن بوده است. راه اندازي کارگاه هم همينطور، آسفالت جاده هم، احترام به پيرزن هم و ايستادن مقابل ظالمان هم براي راي جمع کردن بوده است.
ما واقعا شرمندهايم. شرمندهايم از اينکه حرف حجاريان و خاتمي و سروش و ملکيان و مخبلباف و صادق زيبا کلام و پگاه آهنگراني و تاج زاده و ابطحي و کرباسچي و فايزه هاشمي و عطريانفر و قوچاني و ليلي رشيدي و .... را گوش نکرديم. ما از همه اين خانمها و آقايان خجالت ميکشيم. ما اينقدر فهم نداشتيم که آنها بازيگر و متفکر و نويسنده و سياست مدار و کارگردان و آقازاده و ... هستند و از عوام بهتر ميفهمند.
خدا سايه اين اهل منطق و فلسفه را از سرمان کوتاه نفرمايد. اگر آنها نبودند نميفهميديم در انتخابات تقلب شده. آخر بايد خيلي اهل تحليل باشي تا بتواني اثبات کني هيچ کس غير از تو و هم فکرانت نميفهمد و البته هنر بالاتر اثبات عدم مخالفان نظر تو است؛ حتي اگر برگههاي رايشان موجود و قابل شمارش باشد.
راستي شما واقعا به ما خدمت کرديد. من و بقيه اهالي روستا نميدانستيم در چه اوضاع فلاکت باري زندگي ميکنيم. فکر ميکرديم بايد شکر کنيم که امنيتي هست و زميني و کاري براي رزق حلال. هر روز و هر شب خدا را براي داشتن رهبري خوب و رييس جمهوري مثل خودمان شکر ميکرديم. ما اينها را بعد از نمازمان دعا ميکرديم. اما شنيديم شما و همفکرانتان در خيابانهاي تهران ناسزا نثارشان ميکرديد. اول تعجب کرديم؛ اما بعد با خودمان گفتيم، حتما آنها بهتر ميفهمند. آنها اهل کتاب و روزنامه و سايت و وبلاگ هستند. مگر ميشود اشتباه کنند. آنها مشتري ثابت اعتماد ملي و آفتاب يزد و انديشه نو و اعتماد و جمهوريت و قلم نيوز هستند. وقتي ما اخبار شبکه يک سيما را ميبينيم آنها بيبيسي را نگاه ميکنند. ما را به خاطر آن تعجب اوليهمان ببخشيد؛ نفهميديم.
در پايان باز هم از اينکه خاطرتان را آزرده و احوالتان را افسرديم عذر خواهي ميکنيم.
فقط از شما عزيزان که خدماتتان از سر ما زياد بوده، عاجزانه يک درخواست داريم.گفتم که ما براي انتخاب، ديدهها و شنيدههايمان را کنار هم گذاشتيم و به نتيجه رسيديم. لطفا مثل هميشه توصيهاي راهگشا بيان فرماييد تا در انتخابات بعدي، ديدههايمان را نبينيم و سبب آزردگي خاطر شما روشن فکران نگرديم.
روستايي
پي نوشت1: روستايي ميتواند هر کسي غير از روشن فکران، اعم از دانشجو، استاد دانشگاه، طلبه، نماينده مجلس و... باشد.
majid ziaee
B.S. of Computer Engineering
M.A. student of islamic philosophy
Razavi University Of Islamic Sciences
__._,_.___
No comments:
Post a Comment