گلچين از بهترين گروه‌ها و سايت‌هاي اينترنتي. همه چيز از همه جا

Friday, April 8, 2011

دشت خیال من


دشت خیال
دیشب آشفته حال در کوچه ، پس کوچه های    


دشت خیال در پرسه چون باد بودم

دشت خیال من انتهائی داشت به وسعت بی انتهائی

دخترکان گیسوان بر باد داده

و باد با سر انگشتان سوسن

پیچک های وحشی بر تار موها می کاشت

و نسیم گیسوان سیاه با عطر  یاس کبود عطر آگین می کرد

و هیچ شامه ای  نگران از بوئیدن عطر یاس نبود

ماه بی واهمه از هجوم ابر های سیاه

در برکه ارام کوهستان ،زیبائی نگاه نقره ای اش را تکرار می کرد

و ستارگان در زیر نگاه تند و تیز شب پرستان

چشمک های دلربای خود را روانه کلبه های عشق می کردند

آندم که نفس اسمان  می گرفت  بی ترس  از  سرزنش ها

فریاد می زد و خواب خفته گان   می آشفت

و چون  دلش می شکست سیلاب  باران

بر رخسار  سیه دلان  روزگار باریدن می گرفت  

در دشت خیال من ، خواب هیچ پرنده ای پریشان  نبود

و رسیدن به  سحر گا هی روشن رویای شبانه ساکنین دشت بود






--
از طرف گروه ندای گلها
 
nedaye-golha@googlegroups.com

No comments:

آرشیو مطالب