Sent to you by Saeed via Google Reader:
via آی طنز by محمدعلی on 10/3/09
نظر به اینکه پس از سالها سرانجام تصویر سازهای موسیقی در تلویزیون ایران نمایش داده شدند و بالاخره مدیران این رسانه رضایت دادند که مردم به جای گل و شمع و پروانه و پلنگ و خر و کوه و بز و آبشار و دایناسور و پلیکان و سایر جک و جانورهایی که به هنگام پخش موسیقی و یا حتی اجرای زندهی آن، به جای سازهای موسیقی پخش میشدند، ابزار مذکور را -دست کم در حد یک نظر - ببینند؛ مجلس جشن و سروری در میان سازها برپا شد. سازها به دعوت آقای تار دور هم جمع شدند تا از بانیان این امر خیر تشکر کنند.آقای تار: خیلی خوب شد. عالی شد. به گمانم باید یک نامه تقدیر و تشکری برای آقای ضرغامی بنویسیم. خانم چنگ: واه واه... خدا بدور. همینمان مانده برداریم برای این آقا نامه فدایت شوم بنویسم که من هر بار میبینمش به خودم میلرزم. آقای تنبک: خانم شما که چشمتان به هر کی میافتد به خودتان میلرزید. تقصیر ایشان چیست؟ آدم به این خوبی. خیلی هم خوشتیپ است. خانم سه تار: البته در مقایسه با شما که تیپشان بد نیست! ولی در مقایسه با اندامی مانکنی ما واقعا هیچ تعریفی ندارد. با آن دماغش... آقای تار: حالا بگذریم. لطفا بحث را به حاشیه نبرید. من میگویم به خاطر اینکه ایشان بعد از سی سال اجازه دادند که ما در تلویزیون نمایش داده شویم باید ازشان تشکر کنیم. آقای ویولن: نخیر آقا کی گفته بعد از سی سال؟ یادتان نیست اواخر دههی 60 ما را چند بار توی تلویزیون نشان دادند. یکیاش را خوب یادم است که یک آقای خوشتیپی بود که میخواند "در رفتن جان از بدن گویند هر نوعی سخن..." و از این چیزها. ولی بعدش نمیدانم چطور شد که پشیمان کردند. آقای تار: حق با شماست. ولی بالاخره 20 سال که میشود. همین هم خودش خیلی کار است. آقای نی: واقعا آدم غصهاش می گیرد از این همه حرمان. اشک در چشمانم حلقه زده از این همه جفا. خانم سه تار: ای آقا... شما هم که همهاش غمگینید و هی اشک در چشمتان حلقه میزند. حالا شما را که یکی دوبار در کنار آقای سراج نشان دادند. من چی بگویم که هیچوقت نشانم نمیدهند. آقای نی: شما هم اگر کارهایی که در شان موسیقی فاخر ایرانی نیست نمیکردید به حال و روزی نمیافتادید که... آقای تار: حالا بگذریم... خانم سه تار: وایستا ببینم... چی میگی تو؟ من چی کار کردم که در شان موسیقی نبوده آقای اشک در مشکیان؟ آقای نی: همین که در بغل هر کس و ناکسی دائما... خانم سه تار: خجالت بکش مرتیکهی شیرهای سوراخ سوراخ! (خانم سهتار به سمت آقای نی حمله میبرد که دیگران مانع میشوند) آقای تار: اگر گذاشتید به کارمان برسیم... خلاصهاش که می خواهیم یک نامه تشکر بنویسیم. اینقدر به هم نپرید و به جایش پیشنهاد بدهید که چی بنویسیم. آقای کمانچه: حالا چرا برای ایشان بنویسیم؟ به نظرم باید برای آقای احمدینژاد بنویسیم که اجرای در حضور ایشان بود. مطمئن باشید نمایش ما در تلویزیون به اشاره ایشان بوده. خیلی آدم فرهنگی و هنردوستیاند ایشان. خیلی هم افتاده و خاکیاند! خانم چنگ: حالا خاکی بودن چه ربطی به بحث ما داشت؟ آقای کمانچه: خاکی بودن خیلی هم مهم است. اینکه یکی اصل و نسب داشته باشد و ایرانی باشد و اشرافزاده و آقازاده نباشد و عارش نیاید که با مردم بنشیند و ... خانم چنگ: اگر منظورتان با من است که باید بگویم اصل و نسب من مطابق یافتههای ایران شناسان در دربار خسروپرویز... آقای ویولون: نخیر ایشان منظورش با من است. آقای کمانچه بنده را بدون اصل و نسب ایرانی و روشنفکر غربزده میدانند. چرا؟ چون مثل ایشان چهارصد سال است که مثل ایشان درجا نزدهام و در مجامع بینالمللی هم گه گاهی ظاهر میشوم. خیلی جالب است نه؟ حتی به عقیدهی ایشان چون بنده به حالت ایستاده نواخته میشوم و مثل ایشان روی زمین و پوستین نواخته نمی شوم اشرافی و مغرور و متکبر هستم! یکی نیست بگوید مگر عزیز من به این حرفهاست؟ من هر روز بیست برابر شما کار میکنم آنوقت... آقای تار: ای بابا، این حرفها چیست که به همدیگر میزنید... ما باید متحد باشیم دوستان تا قدرت و شان و اعتبارمان بالا برود... پس خواهش میکنم دیگر به این بحثها خاتمه بدهید... آقای کمانچه: نه بگذارید این جیرهخورهای اجانب هر چه دلشان میخواهد بگویند... میفرمودید آقای ویولن... بفرمایید به تحقیر سازهای سنتی و بومی ادامه بدهید... فکر میکنید ما نمیدانیم شما با چه ارکسترهایی و چه سازهایی در آمریکا و اروپا و اسرائیل در تماس هستید؟ راستی حال آقای يهودي منوهين و ناتان میلشتین چطور است؟ میبینید خانم سهتار؟ میبینید آقای تمبک؟ آقای تار خود شما چی؟ نمیخواهید به جای اینقدر مصلحت کاری علیه این همه تحقیر و اجنبی پرستی موضع بگیرید؟ ببینید؛ آقای نی همینطور دارند اشک میریزند...
محفل در ادامهی سخنان افشاگرانه آقای کمانچه با درگیری از هم می پاشد و به چند روز بعد موکول میشود. در طی این چند روز آقای کمانچه بیکار ننشست و علاوه بر سازهایی مثل ویلون که به خاطر حضورش در مجامع بینالمللی و یا چنگ که به خاطر اصل و نسب اشرافیاش تحت انتقادات پیاپی ایشان بودند؛ آقای نی به خاطر اعتیاد، خانم سه تار به خاطر مسائل منکراتی و اخلاقی و آقای تار هم به خاطر مصلحت اندیشی زیاد؛ چنان مورد حملهی آقای کمانچه قرار گرفتند که همگی از صحنه کنار رفتند. در چنین وضعیتی و در حالی که همه گمان میکردند با کنار گذاشته شدن سازهای ارکستری، آقای کمانچه که داعیه تشکیل ارکستری پاک و زحمتکش از سازهای مردمی را داشت با مشکل مواجه خواهد شد؛ ایشان به همراه جمعی از سازهای بومی جلسه دوم را تشکیل داد.آقای کمانچه: خب خوشحالم که بالاخره توانستیم این محفل ساده و صمیمی را با بهترین سازهای ایران برگزار کنیم... آقای نی انبان: کاکا با مویی؟ بهترین سازهای جهان؟ جدی میگی؟ آقای کمانچه: بله... چرا که نه. کافیه که خودمان را باور داشته باشیم و برای درخشیدن در میان ارکسترهای جهانی و افتخار آفرینی گوش به فرمان من باشید. آقای قوژمه: خدا به شما خیر بدهد آقای کمانچه که بالاخره مظلومیت و حقانیت ما را کشف کردید. من حاضرم در رکاب شما تا هر کجا که رفتید بیایم. این همه سال افتاده بودیم توی دهات خراسان و این ویولن و تار حق ما را میخوردند. خانم سرنا: ها ولله. مگه من چیام از آن نی شیرگی کمتر است؟ آقای دهل: زشته زن. قباحت دارد. خانم سرنا: مگر دروغ میگویم مرد؟ آقای دهل: دروغ که نمیگویی البته. حق ما را این همه سال این ژیگولها خوردند و اگر آقای کمانچه ما را از توی کوچه جمع نکرده بود معلوم نبود تا کی تمبک و دف و این قبیل سازهای مرفه بی درد به ناحق جای من در جمع مطربها مینشستند. آقای دوتار: یا خود من مگر چه فرقی با تار دارم که اینقدر در ارکسترها او را تحویل می گیرند؟ بله درست است که به جای شش تار فقط دوتار دارم ولی باعث و بانی این محرومیتها مگر ما بوده ایم؟ تازه چرا این را میبینند و اینکه دستهام اینقدر بلندتر است را نمیبینند؟ آقای نیانبان: راس میگی. خو من با بگپایپ که ئو مردای ایرلندی با دامن میآن می زنن مگه چه فرقی دارم؟ چرا من باید توی بندر بپوسم ئو بره توی کنسرتا؟ همهش بخاطر اینه که اجنبی پرستن. خانم دایره زنگی: راست می گویی برادر. اگر بدانی چند بار با گردن کج و چشم گریان رفتم پیش همین سه تار ذلیل مرده که پادرمیانی کن من را ببر توی کنسرت... اما هر بار گفت تو زیادی جلفی!... واه واه خاک عالم به من میگفت جلف ها... خانم سرنا: شکر خدا که دنیا دار مکافات است. همان سه تار که تو را به خاطر قر و قنبیلت در عروسیها سرکوفت میزد آقای کمانچه به خاطر مسائل منکراتی از ارکستر با تیپا انداخت بیرون. خانم دایره زنگی: شمام بهتر است یک مقداری در حرف زدنت مواظب باشی. قر و قنبیل یعنی چی؟ بگو حرکات موزون!... خوب نیست ساز دهان گندهاش را باز کند جلو هر کس و ناکسی هر چی داشت بریزد بیرون! (خانم سرنا ناسزاگویان به سمت دایره زنگی هجوم میبرد که شوهرش جلویش را میگیرد) خانم سرنا: بذار من این رقاص نیم وجبی را بنشانم سرجاش. آقای دهل: ای بابا شما که می دانید این به سر گشادش حساس است چرا هی همچین میکنید؟ خانم سرنا: دهل برو کنار بگذار بکشمش. خانم دایره زنگی: (شیشکی میبندد) برو در خیکت را بگذار. آقای نی انبان: اوهوی اوهوی خانم شهری! وسط دعوا چرا پای خیک ما را وسط میکشی؟ هیچ خوشم نیومد ها... خانم دایره زنگی: اوه اوه این را باش!... کی با تو بود سیاه سوخته دهاتی؟ آقای قوژمه: مگر دهاتی بودن چه عیبی دارد؟ تازه شما مطئمنی خودت حتما شهری هستی؟ آقای دوتار: اه چقدر جر و بحث میکنید شماها... ای بابا همه تان که مال عروسی و ختنه سوری هستید و از یک قماشید پس چرا اینقدر پته هم را روی آب میریزید. خانم سرنا: تو یکی دیگر خفه شو! (بگو مگو و همهمه بین سازها بالا میگیرد و اندک اندک به زد و خورد میکشد. در همین هنگام آقای تار وارد میشود) آقای تار: به به... سازهای جدید ارکستر آقای کمانچه در حال تمرین!... حال شما چطور است آقای کمانچه؟ آقای کمانچه: ببینید آقای تار... من شما را دوست دارم، خیر و صلاحتان را می خواهم چون به شما علاقه دارم... اما به نظر می رسد شما اصرار دارید که در ارکستر ما تفرقه و آشوب درست کنید. آقای تار: ئه!... به من چه مربوط است. من که الان آمدم و وقتی رسیدم اینها داشتند کتککاری می کردند. آقای کمانچه: نه دیگر... نشد آقای تار. آشوب به پا میکنید آنوقت حتی حاضر نمیشوید مسئولیتش را به عهده بگیرید؟ آقای تار: من بهتر است بروم. آقای کمانچه: کجا؟ فرا نکنید... حالا با هم کار داریم...
آقای کمانچه با تار گلاویز می شود و در اثر شدت اصطکاک میان آندو آتشی پدیدار میشود که کل صحنه را در برمیگیرد. پرده نمایش همدلی و اتحاد سازها فرو میافتد.
Things you can do from here:
- Subscribe to آی طنز using Google Reader
- Get started using Google Reader to easily keep up with all your favorite sites
No comments:
Post a Comment